تبليغاتX
اطلاع رسانی پرستاری از بیماران درمنزل
دکلمان یا كندگي شبكيه
 

 جدا شدگي پرده شبكيه، دتچمنت رتين  R.D) )

كندگي شبكيه چيست ؟ شبكيه لايه اي شفاف و نازك از بافت حساس به نور است كه قسمت داخلي كره چشم را مي پوشاند و تصوير دنياي خارج روي اين لايه حساس تشكيل مي شود (همانند فيلم در دوربين عكاسي ) ، اين ساختمان پيامهاي بينايي را از طريق عصب بينايي به مغز مي فرستد . عصب بينايي رابط بين مغز و چشم مي باشد.

واژه كندگي شبكيه به جدا شدن لايه حساس شبكيه از لايه پوششي زير آن  اطلاق مي شود و بدين ترتيب تصوير دنياي خارج روي آن بخوبي تشكيل نشده و باعث اختلال ميدان بينايي و به دنبال آن كاهش شديد بينايي  مي گردد و در صورت عدم درمان در نهايت باعث نابينائي مي شود .

علت كندگي شبكيه چيست؟

     اكثر موارد كندگي شبكيه در اثر ايجاد سوراخ يا پارگي در شبكيه و نفوذ مايع داخل چشم به زير آن اتفاق مي افتد. سوراخ يا پارگي شبكيه اغلب بدنبال تغييرات ساختماني زجاجيه چشم ( مايع شفاف ژله اي كه قسمت مياني چشم را اشغال مي كند) ايجاد مي شود. اين جسم در چند نقطه از ديوارة خلفي خود به شبكيه متصل شده و با چروكيدگي ، بخشهايي از شبكيه را با خود مي كشد و در روي شبكيه سوراخ يا پارگي ايجاد مي كند. برخي موارد سوراخ يا پارگي ها در شبكيه هايي كه بطور مادرزادي يا در اثر نزديك بيني بالا نازك و مستعد پارگي هستند، اتفاق مي افتد.

علائم كندگي شبكيه چيست؟

ظهور ناگهاني لكه يا جرقه هاي نوراني يا حالت مگس پران در ميدان بينايي مي تواند نشانه هاي پارگي يا كندگي شبكيه باشد . گاهي جداشدگي هاي شبكيه بدون مشاهده مگس پران و جرقه هاي نوراني عارض مي شود و در چنين مواردي بيمار متوجه حالت موجي يا آب گرفتگي در بينايي خود يا ظهور سايه اي سياه در بخشي از ديد محيطي اش مي گردد . پيشروي بيشتر كندگي شبكيه، ديد مركزي را تار مي كند و آسيبهاي قابل ملاحظه اي به بينايي فرد وارد مي كند. كندگي شبكيه تقريباً يك اورژانس چشم پزشكي است و هر فردي كه متوجه علائم و نشانه هايي از كندگي شبكيه گردد ، بايد فوراً جهت معاينه كامل به چشم پزشك مراجعه كند.

چه كساني در خطر كندگي شبكيه قرار دارند؟

هر فردي ممكن است دچار كندگي شبيكه شود، اما برخي شرايط مثل كندگي قسمت خلفي زجاجيه، نزديك بيني شديد، التهابات داخل چشمي، ضربه به چشم يا سر، اعمال جراحي مثل آب مرواريد مي توانند خطر كندگي شبكيه را افزايش دهند. گاهي اين عارضه وراثتي است و حتي احتمال وقوع آن در نوزادان و كودكان نيز وجود دارد.

انواع مختلف كندگي شبكيهچيست؟

سه نوع اصلي وجود دارد : 1- در اثر پارگي شبكيه2- فرم كششي كه بدنبال برخي بيماريها مثل بيماري قند ديده   مي شود. 3- فرم ترشحي كه بدنبال بيماريهايي مانند فشارخون خيلي بالا يا در بيماريهاي التهابي و عفوني مشيميه رخ  مي دهد. نوع اول با درمانهاي جراحي قابل اصلاح است و در نوع دوم نيز ممكنست نياز به جراحي باشد و فرم سوم نياز به درمان بيماري زمينه اي دارد.

درمان كندگي شبكيه چيست؟

درمان بستگي به نوع كندگي شبكيه دارد، درنوع ناشي از پارگي شبكيه در مراحل اوليه كه هنوز پارگي شبكيه منجر به جداشدگي شبكيه نشده است، پارگي شبكيه با ليزر يا كرايوپكسي قابل درمان است. اين اقدامات معمولاً سرپائي انجام  مي شود. طي جراحي ليزر، سوختگي هاي كوچكي در اطراف لبه پارگي ايجاد مي كنند كه بافت حاصل باعث بسته شدن لبه هاي پارگي شده از عبور مايع داخل چشم و تجمع آن زير شبكيه پيشگيري مي كند. در كرايوپكسي هم به طريق مشابهي اطراف سوراخ را فريز مي كنند.

براي درمان كندگي شبكيه با جراحي بيمار بايد در بيمارستان بستري گردد. اعمال جراحي بر اساس نوع و ميزان جداشدگي و پارگي متفاوتند در اعمال جراحي لايه عصبي چشم را كه از لايه زيرين آن جدا شده بهم نزديك مي كنند .

در عمل جراحي اسكلرال با كلينگ (S.B )، باندي از جنس الاستيك بر روي كره چشم دوخته مي شود . در موارد شديد عمل ويتركتومي انجام مي شود ، كه عمل سنگين تري است و از داخل چشم انجام مي شود . يعني برش كوچكي روي صلبيه (قسمت سفيد چشم) داده و سپس يك وسيله كوچك را جهت خارج كردن زجاجيه داخل چشم مي كنند، در اين روش يك سرم نمكي يا گاز و يا روغن سيليكون را براي جايگزيني زجاجيه داخل چشم تزريق مي كنند. گاز تزريق شده بتدريج از داخل چشم جذب خواهد شد، ولي روغن طي يك عمل جراحي ديگر بايد از چشم خارج شود .

مراقبتهاي پس از عمل جراحي كندگي شبكيه چيست ؟

1- اكثر بيماران بعد از اين نوع جراحي طي يك تا دو روز اول دچار حالت تهوع و استفراغ مي شوند، لذا دادن آب ميوه هاي شيرين و غذاي كم در اين مدت تا بازگشت اشتهاي بيمار توصيه مي گردد .

2- شستن صورت روز بعد از عمل جراحي بلامانع است.

3- گاهي لازم است پس از عمل جراحي بيمار به مدت 24 الي 48 ساعت هر دو چشمش بسته باشد، در اينصورت چشم سالم فقط در مواقع بسيار ضروري بايد بازگردد و در ساير مواقع هر دو چشم بايد بسته باشد . اين عمل به موفقيت عمل جراحي كمك خواهد نمود.

4- اگر طي عمل جراحي داخل چشم، گاز تزريق شده است، بيمار بايد در چند روز اول سرخود را در وضعيت خاصي قرار دهد . رعايت اين وضعيت كه با توجه به محل پارگي و نوع عمل انجام شده ، توسط پزشك معالج براي بيمار توضيح داده مي شود، در روزهاي اول پس از عمل جراحي بسيار مهم است، زيرا با گذشت زمان گاز داخل چشمي

 

جذب شده و اثر بخشي آن از بين خواهد رفت .

5- اگر طي عمل جراحي داخل چشم روغن تزريق شده باشد، بيمار بايد در چند روز اول پس از عمل بر روي شكم بخوابد و در صورتيكه وضعيت خوابيدن روي شكم را نمي تواند تحمل كند بايد در حالت نشسته و ايستاده  صورت خود را رو به پايين قرار دهد.

6- استراحت بيمار پس از عمل  نسبي است .

7- پس از عمل، معمولاً از قرص هاي كورتيكواستروئيدي(كورتون) استفاده مي شود كه اغلب پس از يك هفته تا ده روز بعد از عمل قطع مي شود. استفاده از كورتون جهت كاهش التهاب و كمك به سير بهبودي بيماري است و با وجود عوارض جانبي، مصرف آن الزامي است مگر آن كه پزشك معالج تصميم ديگري اتخاذ كند.

8- بخيه هاي چشم دو نوع مي باشند: بخيه هاي عمقي، كه دائمي بوده و برداشته نمي شوند و بخيه هاي سطحي، كه اگر پس از 2 تا 3 هفته نيفتاده باشند توسط پزشك معالج برداشته مي شوند.

9- پس از ترخيص در تاريخ هاي تعيين شده جهت معاينه مراجعه كنيد.

10- نماز خواندن از روز عمل بلامانع است ( سجده كردن نيز مانعي ندارد )

11-زمان حمام كردن را حتماً از پزشك خود سوال كنيد. معمولاً اگر عمل جراحي با عارضه اي توام نباشد بعد از روز پنجم مي توان حمام كرد.

12- مطالعه، تماشاي تلويزيون و فعاليتهاي عادي زندگي مانعي ندارد به شرطي كه نحوه صحيح قرارگرفتن سر ، رعايت شود.

13- در روزهاي بعد از عمل، خطر ايجاد التهاب و عفونت زودرس يا ديررس وجود دارد . در ضمن به علت نوع خاص عمل جراحي اسكلرال باكلينگ، به ندرت احتمال عفونت محل جراحي و انتشار آن به داخل چشم وجود دارد.

 بنابر اين به محض ايجاد درد دائمي چشم، قرمزي ، حساسيت به نور ، كاهش ديد و ترشح چركي از چشم فوراً به پزشك خود مراجعه كنيد. در صورتي كه به جراح خود دسترسي نداشتيد به درمانگاه اورژانس چشم مراجعه كنيد.

14- تعداد روزهاي بعد از عمل را هميشه بخاطر بسپاريد و در هر مراجعه يادآوري كنيد.

15- پس از عمل مسافرت با اتومبيل و قطار بلامانع است. مسافرت با هواپيما در صورتي كه گاز يا هوا در چشم باشد، بايد با نظر پزشك معالج انجام شود.

در روزهاي اول پس از عمل بيمار بايد از صعود به ارتفاعات و پرواز با هواپيما خودداري كند.

16- بعد از عمل جهت محافظت از محل عمل و ضربه به چشم، از محافظ پلاستيكي (شيلد) به مدت 2 تا 3 هفته استفاده كنيد. روزها مي توانيد از عينك و شبها از شيلد استفاده نمائيد. محافظ پلاستيكي قابل شستشو است. روزانه آن را با آب و صابون بشوئيد و سپس روي چشم خود قرار دهيد.

17- مصرف قطره هاي چشمي حداكثر 1 تا2 ماه پس از عمل لازم است و ادامه داروها حتماً بايد تحت نظر پزشك معالج باشد. از مصرف خودسرانه داروها جداً خودداري كنيد.

18- در هر مراجعه داروهاي مصرفي را با خود بياوريد و نام آنها را نيز ياد بگيريد چون اولاً ممكن است داروخانه مشابه دارو و يا داروي ديگري داده باشد كه حتماً بايد كنترل شود و يا به علت تشابه ظاهري برخي قطره ها و ديد كم بيماران، داروها جابجا مصرف شوند.

 

 19- هيچ گاه اطراف چشم را با پارچه هاي خشن يا دستمال كاغذي تميز نكنيد. زيرا اين كار ممكن است باعث خراش قرنيه شود. براي پاك كردن چشم مي توان از پنبه تميز استفاده كرد.

بازگشت ديد پس از عمل جراحي كندگي شبكيه چگونه است؟

در صورتيكه قبل از عمل جراحي ديد بيمار كم نشده باشد، پس از عمل جراحي موفق با جلوگيري از پيشرفت كندگي شبكيه، ديد قبلي بيمار حفظ خواهد شد و چنانچه ديد بيمار قبل از عمل جراحي كم شده باشد، پس از عمل موفق ديد بيمار بطور تدريجي افزايش خواهد يافت و پس از چند ماه به وضعيت نهايي خواهد رسيد. گاهي علي رغم عمل موفق شبكيه، ديد بيمار  دچارافت خواهد شد. همچنين ممكن است پس از عمل، فرد نياز به عينك پيدا كند يا شماره عينك قبلي وي تغيير نمايد .

در چند روز اول پس از عمل بعلت خراش قرنيه يا وجود گاز داخل چشم، بينايي كم است كه پس از چند روز مشكل برطرف خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم بهمن 1388ساعت 9:23 بعد از ظهر  توسط بابک هدائی  | 

سرمازدگي

توانايي بدن در مقابله با سرما بسيار كمتر از توان آن براي مقابله با گرما است و در واقع روش اصلي براي گرم نگه داشتن بدن استفاده از لباس و پوشش مناسب است . علاوه بر اين عواملي است مثل خستگي , تغذيه نامناسب , سابقه بيماري (مرض قند , بيماري قلبي - عروقي يا تنفسي , ...)  , مصرف داروهاي خاص (مثل داروهاي فشارخون , و از همه مهمتر مصرف الكل ) , نامناسب بودن لباس و پوشش فرد و عوامل مختلف ديگري نيز باعث مستعد شدن فرد به كاهش درجه ي حرارت بدن و آسيب هاي ناشي از آن خواهد بود .

عدم تحرك براي مدت طولاني (مثل سربازان داخل سنگر ) به علاوه ي سرد بودن هوا , رطوبت بالا , وزيدن باد و خيس بودن لباس ها نيز باعث مستعد شدن فرد و بروز سريع تر و شديدتر آسيب هاي ناشي از سرما خواهد شد .

مهم : در موارد آسيب هاي ناشي از سرما نيز پيشگيري بر درمان مقدم است و با رعايت اصول مقابله با سرما حتي در بدترين شرايط آب وهواي نيز مي توان از بروز آنها جلوگيري كرد .

نكته : رطوبت هوا به همراه وزش باد باعث از دست رفتن درجه ي حرارت بدن مي گردد . به ويژه هرچه سرعت باد بيشتر باشد , كاهش درجه حرارت بدن سريع تر خواهد بود . وزش باد تند در يك آب و هواي سرد و مرطوب به سرعت باعث كاهش درجه حرارت بدن فرد خواهد شد .

كاهش عمومي درجه حرارت بدن (هيپوترمي يا افت دماي بدن )

در برخي شرايط مانند قرار گرفتن طولاني در معرض آب و هواي بسيارسرد و يا غوطه ور شدن در آب بسيار سرد , بدن توانايي توليد حرارت لازم براي مقابله با سرماي محيطي را ندارد و در نهايت دچار كاهش دماي عمومي بدن مي گردد . به اين حالت اصطلاحاً هيپوترمي گويند . در اين حالت هيپوتالاموس مغز دچار بدكاري مي شود و  بدن قادر به كنترل دماي قسمت مركزي خود نيست و درجه حرارت حرارت مركزي بدن از 37 درجه به  كمتر از 35 درجه سانتي گراد خواهد رسيد . افراد سالخورده و ضعيف بخصوص اگر لاغر , خسته و گرسنه هم باشند مستعد هيپوترمي هستند.

علائم و نشانه ي اين افراد عبارت است از :

1- ابتدا بدن آنها دچار لرز مي شود .

2- پوست سرد وخشك مي شود.

3- نبض كند مي گردد.

4- تعداد تنفس بيمار كمتر از حالت طبيعي مي شود .

5- درجه حرارت بدن به 35 درجه يا كمتر مي رسد .

6- خواب آلودگي ظاهر مي شود كه ممكن است به كُما منجر شود .

7- ممكن است ايست قلبي رخ دهد .

ساير علائم عبارتند از :

پوست سرد :  يكي از علائمي كه دلالت بر افت دماي بدن و بروز حالت هيپوترمي دارد .(به ويژه سرد بودن پوست شكم )

لرز : از واكنش هاي دفاعي بدن براي گرم كردن خود است و بدن بطور خودكار سعي مي كند تا با افزايش كار عضلات حرارت بيشتري توليد كند و دماي قسمت مركزي خود را ثابت نگه دارد . اما با پيشرفت آسيب و كاهش بيشتر دماي بدن , اين واكنش دفاعي نيز مختل مي شود .

 گيج و منگ شدن مصدوم و از دست دادن قدرت قضاوت وتصميم گيري و از دست دادن هماهنگي حركات و فعاليتهاي بدني  

(مهم : مصرف الكل باعث تشديد اين حالت مي گردد)

اشكال در تكلم و صحبت كردن  و همچنين سفتي و انقباض عضلاني  از ديگر علائم هيپوترمي مي باشد .

 

كمك هاي اوليه

همانند ساير سوانح , ابتدا ارزيابي صحنه ي حادثه , دور كردن يا پرهيز از خطر و درخواست كمك را فراموش نكنيد .

سپس ارزيابي اوليه مصدوم و انجام مراحل  ABC  (كنترل  راه هوايي , تنفس , ضربان قلب ) و ديگر كمكهاي اوليه ي ضروري در صورت لزوم

انتقال مصدوم به مكان گرم و خشك  و ترجيحاً سربسته (مانند ساختمان , چادر , ماشين , ... )

خارج كردن لباس هاي مرطوب , خيس يا تنگ مصدوم و در صورت امكان پوشاندن لباس خشك به مصدوم و قرار دادن وي در داخل كيسه خواب يا انداختن چند پتوي گرم و خشك بر روي او

هيچگاه بدن مصدوم را با مالش گرم نكنيد و او را نيز تشويق به انجام فعاليتهاي بدني و راه رفتن نكنيد .

بدليل كاهش درجه حرارت بدن و بروز اختلال در سيستم الكتريكي قلب , هر ضربه ي ناگهاني ممكن است منجر به بي نظمي هاي بسيار شديد و كشنده در ضربان قلب فرد گردد . بنابراين حتي براي خارج كردن لباس هاي مصدوم ابتدا آنها را قيچي و سپس از بدن مصدوم خارج كنيد .

در صورتي كه فرد هوشيار است و دچار تهوع و استفراغ شديد نيست  مي توانيد , نوشيدني و غذاي گرم به وي بدهيد .

نكته :  براي كنترل نبض مصدوم مبتلا به هيپوترمي بايد حدود 30 تا 45 ثانيه صبر كنيد .

مهم : حتي در صورت فقدان هوشياري و ديگر علائم حياتي مثل تنفس و نبض نبايد فرد را مرده قلمداد كرد . هر فرد دچار هيپوترمي بايد حتماً به مراكز درماني منتقل گردد و تحت درمانهاي لازم از جمله گرم كردن بدن قرار گيرد .

نكته : مصرف نوشيدني حاوي الكل و كافئين به هيچ وجه مجاز نيست . به ويژه الكل علاوه بر تسريع در از دست دادن نحرارت بدن , باعث كاهش حس لمس در پوست فرد و همچنين كاهش سطح هوشياري و قدرت قضاوت وي خواهد شد .

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط بابک هدائی  | 
سرم دكستروز (قندي)

5% 10% Dextrose / Glucose intravenous infusion 50ml/100ml/250ml/500ml/1000ml

اهداف سرم درماني:به منظور تامين نياز اب و الكتروليت و تامين روند غذايي مورد نياز بدن و همچنين دسترسي به عنوان به وريد در صورت بدحال بودن بيمار از سرم به عنوان k.v.o استفاده ميشود.سرمها جزو مواد دارويي هستند كه داراي تركيبات متفاوتي بوده وهركدام از انها براي بيماري خاصي مورد استفاده قرار ميگيرند سرمها داراي تركيبات امينواسيدي,كربوهيدراتي,الك تروليتي و... هستند.محلولهاي نگه دارنده يا چند الكتروليتي جانشين الكتروليت و اب و نيازهاي خارج سلولي روزانه هستند چنين محلولهايي ممكن است جهت جانشين كردن الكتروليتها و اب از دست رفته از طريق اسهال و استفراغ بكار ميروند. با تزريق اين فراورده ها جايگزيني خارج سلولي طي دوروز حاصل ميگردد.مصرف بيش از حد سبب تجمع سديم و حجم اب اضافي در بدن,ادم ريوي ونارسايي قلبي ميشود محلولهاي هيپرتونيك در درمان مسموميت با اب و افزايش حجم اب خالص به كار ميبرند به هنگام بروز عوارض رفتاري مثل خواب الودگي , گيجي و اختلالات هوشياري پس از عمل جراحي در سالمندان بايد به مسموميت

با اب مشكوك شد . سرم قندي دكستروز 5% قند و بقيه اب است دكستروزواتر به منظور k.v.o استفاده ميشود و كمك به دفع مواد زايد توسط كليه ها وتامين انرژي مورد نياز بدن استفاده ميشود.دكستروز 5% هيچ الكتروليتي ندارد زماني كه انسان نمي تواند به صورت خوراكي مايعات دريافت كند يا دچار افت قند خون است مصرف ميشود دكستروز را ميتوان در كنار سالين به عنوان منبع تامين انرژي در درمان اسهال به كار برد . گروه درماني اين سرم به عنوان جانشين شونده پلاسماي خون است تركيبات ان شامل دكستروز يا كلروسديم است افزاينده سريع الاثر حجم پلاسما اثر كلوييدي اسموتيك دارد كه مايعات را از فضاي بينابيني به داخل عروق كشيده وباعث افزايش حجم خون مي شود ودكستران 40% چسبندگي اريتروسيتها را كم كرده و باعث كاهش چگالي خون ميگردد در درمان كمكي شوك ناشي از خونريزي , سوختگي و جراحي به كار رفته ومقدار تجويز دارو بستگي به ميزان مايعات از دست رفته و غلظت خون دارد دكستران در موارد ادم ريوي وبيماران كليوي نبايد استفاده شود در دسته بندي دارويي , دكستروزها جزو كربوهيدراتها هستند ودر دسته بندي درماني تركيب غذايي محصول حاوي كالري و جا يگزين كننده حجم مايعات است.

موارد مصرف:جايگزين كردن مايعات و مكمل كالري در بيماران كه نمي توانند مصرف خوراكي كافي داشته باشند يا درانجام اين عمل محدوديت دارند در بزرگسالان و كودكان دوز دارو به نياز فرد به مايعات و كالري بستگي دارد انفوزيون محلول 2.5% يا 5% را به صورت محيطي و انفوزيون داخل وريدي محلول 10% يا 20% را در مواقعي كه نياز به مايع كمتر است, به صورت مركزي تجويز ميشود محلول 50% را براي درمان هيپو گليسمي ناشي از انسولين تجويز ميكنند.

محلول 2.5% را براي درمان هيپوگليسمي در نوزادان يا اطفال بزرگتر مورد استفاده قرار ميدهند محلولهاي 10 تا 70 درصد معمولا با ديگر محلولها بويژه محلولهاي امينواسيدي مخلوط و رقيق و از طريق يك وريد مركزي تجويز ميشود. دكستروز يك منبع سريعا متابوليزه كالري و مايعات در بيماراني است كه جذب دهاني ناكافي دارند در هنگامي كه سطح گلوكز خون افزايش ميابد, دكستروز مي تواند از دست دادن پروتئين و نيتروژن بدن را كاهش دهد و رسوب گليكوژن را تسريع و از كتوز جلوگيري كند به شرطي كه به ميزان كافي تجويز شود.همچنين دكستروز ميتواند ديورز ايجاد كند دوزهاي دكستروز تزريقي تحت اثر اكسيداسيون به دي اكسيد كربن و اب تبديل ميشوند محلول 5% ايزوتونيك است و به صورت محيطي تجويز ميشود انفوزيونهاي دكستروز غليظ شده جذب كالري را افزايش ميدهند در حالي كه حجم مايع را زياد بالا نميبرند انها در صورت تجويز محيطي مي توانند تحريك كننده باشند محلولهاي با غلظت بيش از 10% فقط بايد از طريق سوند داخل وريد مركزي

تجويز شوند.

موارد احتياط :در صورتي كه سطح گلوكز خون در بيماران با كوماي ديابتيك بيش از حد بالا باشد ,كنتراانديكه است .محلولهاي غليظ در بيماران با هموراژي داخل جمجمه يا داخل نخاعي ,در بيماران دهيدراته يا سندرم قطع مصرف الكل و در بيماران با دهيدراتاسيون شديد ,اتوري ,كوماي كبد يا سندرم سوئ جذب گلوكز, گالاكتوز نبايد مصرف شود .در بيماران با بيماريهاي قلبي يا ريوي ,هيپرتانسيون ,نارسايي كليه ,انسداد مجاري ادراري يا هيپوولمي بايد با احتياط مصرف شود .

چنانچه تجمع بيش از حد مايع يا محلول در طول درمان رخ داد ,بايد وضعيت بيمار را ارزيابي كردويك درمان مناسب تصحيح كننده انجام داد .سرعت انفوزيون را كاهش و در

صورت لزوم ,دوز انسولين را تنظيم كرد

بايد از بزرگترين وريد محيطي در دسترس براي تزريق استفاده كرد و سوزن كاتتر را به خوبي در ان جاگذاري كرد .هر چند اگر محلول هيپرتونيك دكستروز از طريق وريد محيطي تزريق شود,شايد ترومبوز ايجاد كند ,بنابراين انرا از راه وريد مركزي تجويزمي كنيم .ازتجويز سريع بايد خودداري كرد چرا كه ممكن است ايجاد هيپر گليسمي ,سندرم هيپر اسمولار يا گليكوزوري كند .

ممكن است اين دارو كاهش توليد وترشح انسولين از پانكراس ايجاد كند شايد براي پرهيز از اثرات ناخواسته روي توليد انسولين ,بيمار نياز به اضافه كردن انسولين از راه انفوزيون داشته باشد .

پتاسيم بايد به محلول دكستروز اضافه و به بيماراني كه فعاليت كليوي طبيعي دارند و در حالت ناشتا هستند تجويز شود .

به دقت بايد جذب ,دفع ,ووزن بدن را بويژه در بيماران با اختلال فعاليت كليوي تحت نظر قرار داد چنانچه حين درمان تجمع بيش از حد مايع يا محلول رخ داد وضعيت بيمار را بايد ارزيابي كرد ودرمان تصحيح كننده مناسب براي بيمار را انجام داد در صورت لزوم سرعت انفوزيون را كاهش ا دوز انسولين را بايد تنظيم كرد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 7:21 قبل از ظهر  توسط بابک هدائی  | 
اهداف سرم درماني:
به منظور تامين نياز آب و الكتروليتهاوتامين مواد غذايي مورد مورد نياز بدن و همچنين دسترسي به وريد در صورت بد حال بودن بيمار از سرم به عنوان k.v.o يعني (باز نگه داشتن رگ )استفاده مي شود.
سرم 3/1و 3/2(قندي نمكي )دكستروز سالين d.s
اين سرم تركيبي از قند و نمك است كه 33/3%نمك(دكستروز)و3%هم كلريد سديم دارد .كه به منظور تامين انرژي مورد نياز بيمار و جبران كمبود حجم مايعات و برقراري جريان ادراربه منظور باز نگه داشتن رگ به عنوان k.v.o و همچنين موثر در مسموميتهااستفاده مي شود.
سرم قندي(دكستروز 5%)5%قند بقيه آب است دكستروز واتر به منظور k.v.o استفاده مي شود و كمك به دفع مواد زايد توسط كليه ها؛ كمك به تامين انرژي مورد نياز بدن استفاده مي شود.
كلرو سديم 9%يا سرم نمك يا نرمال سالين يا سرم فيزيولوژي
الف-غير قابل تزريق ب-قابل تزريق
الف-سرم كلروسديم9%غير قابل تزريق كه به منظور شستشوي زخم ها ازجمله زخم بستر (به علت بي حركتي بدن ايجاد مي شود )(زخم بد سور)استفاده مي شود
ب-سرم كلروسديم 9%قابل تزريق كه به منظور جبران كمبودحجم مايعات بدن ؛ جبران كمبود خمن و همچنين به عنوان بالا بردن فشار خون و به منظور حل كردن دارو به جاي آب مقطر وبه منظور شستشويزخم هااز اين سرم استفاده مي شود.

سرم رينگر:
درموارد اورژانس از جمله خونريزيها؛سوختگيها؛برق گرفتگي وهمچنين موارد شوك و اسهال و استفراغ شديد به منظور جبران كمبود حجم مايعات و الكتروليتهاي مورد نياز بدن از جمله سديم و پتاسيمو كلسيم وكلراز اين سرم استفاده مي شود. وهمچنين به منظور بالا بردن فشار خون و كم آبي استفاده مي شود.

انواع ست سرم
1-ست معمولي 2-ست خون 3-ميكروست
ميكرو ست براي تنظيم دقيقترقطرات سرم در كودكان و نوزادان استفاده مي شود.هر 60قطره ميكروست 1ccاست ولي در ست معمولي هر 15 قطره cc1است.

اسكالپ وين:
اسكالپ وين براي بيماران سرپاييو يا بچه ها ويا بيماران بد رگ استفاده مي شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 7:21 قبل از ظهر  توسط بابک هدائی  | 
 سرم تزریقی

سرمها جز مواد دارویی هستند که دارای ترکیبات متفاوت بوده و هر کدام از آنها برای بیماری خاصی مورد استفاده قرار می‌گیرند. سرمها دارای ترکیبات آمینو اسیدی ، کربوهیدراتی ، الکترولیتی و ... هستند.

اطلاعات اولیه
محلولهای نگهدارنده یا چند الکترولیتی جانشین الکترولیت ، آب و نیازهای خارج سلولی روزانه هستند. چنین محلولهایی ممکن است جهت جانشین کردن الکترولیتها و آب از دست رفته از طریق اسهال و استفراغ بکار روند. با تزریق این فرآورده‌ها ، جایگزینی خارج سلول طی دو روز حاصل می‌گردد. مصرف بیش از حد سبب تجمع سدیم و حجم آب اضافی در بدن ، ادم ریوی و نارسایی قلب می‌شود. محلولهای هیپرتونیک در درمان مسمومیت با آب و افزایش حجم آب خالص بکار می‌روند. به هنگام بروز عوارض رفتاری مثل خواب آلودگی ، گیجی و اختلال هوشیاری پس از عمل جراحی در سالمندان باید به مسمومیت با آب مشکوک شد.
سرم آمینو اسیدی
گروه درمانی این سرم تغذیه تزریقی و ماده کالری‌زا می‌باشد. اشکال دارویی آن به صورت آمینو اسید 5 درصد و 10 درصد است. ترکیبات آن شامل اسیدهای آمینه ضروری و غیر ضروری ، نیتروژن و الکترولیتها می‌باشد. موارد مصرف به صورت زیر می‌باشد. آنسفالوپاتی کبدی در بیماران مبتلا به سیروز یا هپاتیت ، تغذیه حمایتی ، تکمیل و حفظ پروتئین بدن از راه تزریق وریدی برای تامین متابولیسم طبیعی و در مواردی که جذب معده‌ای - روده‌ای مختل باشد. مصرف همزمان اسیدهای آمینه با تتراسیکلین ممکن اثرات حفظ کننده پروتئینها را کاهش دهد.
سرم دکستران
گروه درمانی این سرم به عنوان جانشین شونده پلاسمای خون است. ترکیبات آن شامل دکستروز یا کلرورسدیم می‌باشد. افزاینده سریع الاثر حجم پلاسما ، اثر کلوئیدی اسموتیک دارد که مایعات را از فضای بینابینی به داخل عروق کشیده و باعث افزایش حجم خون می‌شود. "دکستران 40" چسبندگی اریتروسیتها را کم کرده و باعث کاهش چگالی خون می‌شود. این سرم در درمان کمکی شوک ناشی از خونریزی ، سوختگی و جراحی بکار رفته و مقدار تجویز دارو بستگی به میزان مایعات از دست رفته و غلظت خون دارد. دکستران در موارد ادم ریوی و در بیماران کلیوی نباید مصرف شود.
سرم کربوهیدراتی
کربوهیدراتها منابع کالری هستند و گروه درمانی این سرم تامین کننده نیاز غذایی می‌باشد. در درمان موقتی نارسایی گردش خون و شوک ، زمانی که سایر فرآورده‌های افزاینده حجم پلاسما در دسترس نباشد، در ادم مغزی ، بیماری کلیوی استفاده می‌شود. مواد این سرم به سرعت متابولیزه شده و منبع کالری و مایعات در بیمارانی که قادر به مصرف کافی آنها از دهان نیستند، می‌باشد. مصرف این سرم ممکن است منجر به کاهش ویتامینهای گروه b شود، این سرم در کومای دیابتی منع مصرف دارد.
سرم اینترالیپید
گروه درمانی این سرم ، محلول غذایی برای تغذیه تام وریدی می‌باشد. این دارو که از روغن لوبیای سویا یا آفتابگردان تهیه می‌شود، مخلوطی از تری‌گلیسریدهای خنثی و عمدتا اسیدهای چرب است. این فرآورده‌ها پس از متابولیزه شده به عنوان منبع انرژی در بدن مورد استفاده قرار می‌گیرد. همچنین افزایش تولید گرما ، کاهش کسر تنفسی و افزایش مصرف اکسیژن را موجب می‌شود. این دارو در موارد کمبود اسیدهای چرب استفاده می‌شود.
سرم مانیتول
این دارو در درمان خیز مغزی برای کاهش فشار داخل جمجمه در مواردی که سایر اقدامات موفقیت آمیز نبوده‌اند برای کاهش فشار داخل چشم یا برای آماده کردن بیمار برای جراحی داخل چشم ، برای تسریع دفع ادراری مواد سالیسیلات ، باربیتورات و لیتیم و جلوگیری از آسیب کلیوی ناشی از این داروها و برای اندازه‌گیری سرعت فیلتراسیون گلومرولی کلیه‌ها استفاده می‌شود. این دارو اسمولاریته پلاسمای خون را بالا برده و در نتیجه موجب افزایش جریان آب از بافتها به داخل مایع میان بافتی می‌شود. این سرم موجب افزایش دفع ادرار می‌شود.
سرم رینگر لاکتات
گروه درمانی این سرم الکترولیت و جانشین شونده پلاسما است. این سرم چند الکترولیتی است و شامل سدیم ، پتاسیم ، کلسیم ، کلر و لاکتات می‌باشد. رینگر لاکتات یک محلول یونی است که حجم خون را افزایش داده و تعادل آب و الکترولیتها را برقرار می‌سازد. یون لاکتات موجود در این فرآورده که به سرعت به یون بی‌کربنات متابولیزه می‌شود، در تنظیم تعادل اسید - باز دخالت دارد. این سرم برای جایگزینی مایعات و الکترولیتهای از دست رفته ، برقراری تعادل مجدد آب و الکترولیت بدن به خصوص قبل و پس از جراحی مصرف می‌شود.
سرم کلرور سدیم
گروه درمانی این سرم ، الکترولیت است و ترکیبات آن شامل سدیم و کلراید و ph محلول 7 - 4.5 می‌باشد. این سرم برای جایگزینی مایعات و الکترولیت در صورت کم بودن سدیم به دلیل از دست رفتن الکترولیتها بکار می‌رود. در بیمارانی که قادر به مصرف مایعات و غذا از راه دهان نیستند محلولهای هیپرتونیک به صورت تزریق وریدی همراه با محلولهای قندی مصرف می‌شود. تزریق وریدی این سرم به عنوان حلال بعضی داروها بکار می‌رود.
سرم ژلاتین تعدیل یافته (هماکسل)
گروه درمانی این سرم ، حجیم کننده پلاسما می‌باشد. این محلول حجیم کننده پلاسما در موارد شوک ناشی از کاهش حجم خون به علت خونریزی ، سوختگی ، التهاب لوزالمعده ، از دست رفتن آب و الکترولیتها در اثر استفراغ و اسهال مداوم ، بیماریهای غده فوق کلیوی و کلیه‌ها و اغمای دیابتی مصرف می‌شود. این سرم محلول حامل برای انسولین است و مورد منع مصرف کامل این دارو گزارش نشده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 7:18 قبل از ظهر  توسط بابک هدائی  | 
مراقبت پرستاري از بيمار افسرده
پرستار وظيفه دارد در كاركردن با بيمار افسرده فرآيند جامعي طرح ريزي نمايد به گونه اي كه وضعيت سلامت جسمي ، رواني ، اجتماعي بيمار را در بگيرد . در مرحله بررسي وشناخت بايد اين موارد بطور مجزا مورد ارزيابي قرار گيرند : الف : بررسي و شناخت وضعيت بيمار شامل شناخت كامل وضعيت جسمي و بررسي شناخت وضعيت بيمار شامل شناخت كامل وضعيت جسمي و بررسي و شناخت وضعيت رواني در يه حيطه شناختي ، هيجاني و رفتاري .
ب ) بررسي خانواده ، جهت پذيرش خانواده براي مداخلات مناسب .
ج) بررسي جامعه كه روابط اجتماعي و فشارهاي ناشي از نقش اجتماعي بررسي مي گردد .
برخي تشخيصهاي پرستاري عبارتند از : توانايي بالقوه براي آسيب رساندن بخود ، عزت نفس پايين ، انزواي اجتماعي ، غم و اندوه ، تغيير تغذيه كمتر از نياز بدن و اختلال الگوي خواب .

مقدمه
پرستار با بيمار افسرده در موقعيتهاي مختلف مراقبت بهداشتي روبرو مي شود . به عنوان نمونه روانپرستار در موسسه هاي روزانه ، در بيمارستانهاي رواني ، مراكز بهداشتي رواني سرپايي و بستري با مددجويان برخورد مي كند . پرستاراني كه در بخشهاي زنان و مامايي كار مي كنند ، با مادراني كه بعد از زايمان دچار افسردگي شده اند و شوهران و زناني كه با واقعه تولد يك فرزند جديد مواجه شده اند ، روبرو مي شوند .پرستاراني كه در بخشهاي داخلي و جراحي و يا در سازمانهاي بهداشتي و يا در مطب پزشكان كار مي كنند ، با بيماراني مواجه مي شوند كه مسئله جسمي آنان ، ناشي از افسردگي و يا افرادي كه افسردگي آنان ناشي از مسائل جسمي است؛ مانند حمله قلبي ، عود بيماري بدخيم ، از دست دادن عملكرد قسمتهايي از بدن ؛ پرستاران بخش اطفال با ناراحتي هاي كودك بيمار و افسردگي مادران و پدران كه ناشي از بيماري فرزندانشان است ، روبرو مي شوند . بالاخره پرستار بهداشت جامعه با خانواده هايي كه تلاش آنها به منظور سازش با بيماريهاي جسمي و يا رواني سر و كار دارند .
بدون توجه به محيطي كه پرستار در آن كار مي كند ، وظيفه پرستار است كه در كاركردن با بيماران افسرده فرآيند جامعي طرح ريزي نمايد بطوريكه وضعيت سلامت جسمي ، رواني ، اجتماعي بيمار را در برگيرد.

بررسي و شناخت
بررسي و شناخت سيستماتيك از افسردگي شامل سه جزء فردي ، خانوادگي و جامعه مي شود . همه اجزاء با هم مرتبط و در عين حال محدوده خاصي دارند كه بايد در مرحله بررسي و شناخت بطور مجزا مورد ارزيابي قرار گيرند :

الف : بررسي و شناخت وضعيت بيمار
اطلاعات اساسي مورد نياز شامل شناخت كامل وضعيت جسمي و بررسي و شناخت وضعيت رواني در سه حيطه شناختي ، هيجاني و رفتاري است .

بررسي وضعيت جسمي بيمار
آيا نياز به خواب افزايش يا كاهش يافته است ؟
ميل بيمار به خواب و استراحت چگونه است ؟
آيا كاهش يا افزايش وزن داشته است ؟
آيا بيمار از يبوست و يا احتباس ادرار شكايت دارد ؟
آيا از احساس خستگي مزمن و كاهش انرژي شكايت دارد ؟
آيا بيمار مي تواند نيازهاي تغذيه اي خود را برطرف سازد ؟
آيا بيمار گزارشي در مورد افزايش يا كاهش تمايلات جنسي دارد ؟
آيا بيمار از نارحتي جسمي شكايت دارد ؟
آيا مبتلا به بيماري جسمي خاصي است ؟ در صورت مثبت بودن پاسخ ، شدت و مدت ابتلا به بيماري مشخص شود ؟
داروهاي مصرفي بيمار چيست ؟

بررسي وضعيت شناختي بيمار
طرز تفكر بيمار انتزاعي يا غيرانتزاعي است ؟
بيمار تا چه حد نتيجه گيري منفي از يك يا چند حادثه مجزا دارد ؟
آيا بيمار تمايل دارد كه با عدم وجود دلايل كافي ، نتيجه گيري خاصي از موقعيتها داشته باشد ؟
آيا صحبت بيمار حاوي عقايد و ايده هاي مبني بر درماندگي ، بيچارگي و بي ارزشي است ؟
آيا بيمار مي گويد كه قصد خودكشي دارد ؟ و يا اشتغال ذهني در مورد افكار خودكشي دارد ؟
آيا بيمار احساس ثابتي از محدوده بدن خويش دارد ؟
هماهنگي بين نظر بيمار از خودش و ((من)) ايده آل چقدر است؟ احساس عزت نفس بيمار تا چه حد منطقي است ؟
آيا هذيان جسمي وجود دارد؟
اثر افسردگي بر عزت نفس بيمار چگونه است ؟ آيا احساس بي ارزش بودن را ابراز مي كند ؟
آيا نشانه هايي مانند احساس پوچي ، بي جان بودن ، بيخود و مرده بودن در بيمار وجود دارد؟
آيا شدت افسردگي به حدودي است كه خود و ديگران را غير واقعي و بيگانه بيند؟
بيمار تا چه حد قادر است كه خود و ديگران را غير واقعي و بيگانه ببيند ؟
آيا بيمار نشان مي دهد كه نتايج حاصل از رفتار خود را بطور منطقي ارزيابي كند؟
آيا افسردگي بيمار شامل ايده و عقايد هذياني است ؟ در صورت مثبت بودن پاسخ ، ماهيت آن ايده چگونه است ؟
بيمار واقعيت را تا چه حد انكار مي كند ؟
درك بيمار از موقعيت خود چيست ؟ آيا نياز به درمان افسردگي توسط وي شناسايي شده است ؟
بيمار از برون فكني به عنوان يك مكانيسم دفاعي تا چه حد بر تمركز ، حافظه و توجه فرد اثر گذاشته است ؟

بررسي وضعيت هيجاني
ميزان خلق افسرده (خفيف ، متوسط، شديد) بيمار چقدر است؟
ميزان حساسيت و تحريك پذيري بيمار در چه حد است ؟
آيا بيمار مي تواند غرايز و عواطف خود را كنترل كند ؟
پرخاشگري بيمار بيشتر نسبت به خودش است يا ديگران ؟
آيا تحت تاثير غرايز جنسي و پرخاشگري است ؟
آيا دلايلي مبني بر اينكه بيمار بيش از حد سعي در كنترل كشش ها و تكانه ها دارد ، وجود دارد ؟
آيا بيمار مي تواند تنهايي ويا با ديگران بودن را تحمل كند؟

بررسي وضعيت رفتاري
آيا فعاليت حركتي بيمار در مقابل محركها زياد است و يا فقدان عدم پاسخ دهي به كليه محركها وجود دارد ؟
واكنش واقعي بيمار نسبت به صدا ، نور و جامعه چگونه است؟
آيا شدت افسردگي در حدي است كه از ديگران كناره گيري كتد
آيا كناره گيري شكل سكوت مطلق را به خود گرفته است ؟
وضعيت بدني بيمار چگونه است ؟ آيا سرش را پايين نگه مي دارد و يا وضعيت جنيني به خود مي گيرد ؟
آيا بيمار دچار بي نظمي حركت يا افزايش حركتي است ؟
عكس العمل هاي كلامي او چگونه است ؟

ب) بررسي خانواده
در برسي و شناخت خانواده زمينه هاي متعددي بعنوان نياز ها ممكن است مشخص شود ، هر يك از اين نيازها نيز بايستي در آينده به طور عميق تر بررسي شود تا خواست و پذيرش خانواده جهت مداخله و مناسب ترين نوع آن نيز تعيين گردد.
بيمار چه احساسي نسبت به اعضاي خانواده خود دارد ؟
بيمار تا چه حد احساس مي كند كه انتظارات ساير اعضاء خانواده را بر آورده مي كند ؟
براي ابراز هيجانهاي منفي در نظام خانوادگي ،تا چه حد ارتباط باز وجود دارد ؟
آيا بيمار افسرده ، احساس حمايت از طريق ساير اعضاي خانواده دارد؟
چه تغييرات يا حوادث مهم خانوادگي ممكن است عوامل در ايجاد افسردگي بيمار محسوب شوند ؟
واكنش افراد خانواده نسبت به احساس گناهي كه توسط فرد افسرده بر انگيخته مي شود ، چگونه است؟
الگوهاي متقابل عملكرد در حد بالا يا پايين تا چه حد مشهود است؟
بيمار چه مسئوليتهايي را در قبال خانواده عهده دار بوده است
آيا بيمار نسبت به اعضاي خانواده احساس گناه مي كند ؟

ج) بررسي جامعه
آيا يك يا چند حادثه مهم در يك سال اخير در زندگي فرد به وقوع پيوسته است؟ در صورت مثبت بودن ، ماهيت حادثه در رابطه آن با شروع علائم افسردگي چيست ؟
آيا بيمار نشان مي دهد كه تحت فشار ناشي از نقش اجتماعي است؟ در صورت مثبت بودن ، ماهيت فشار ناشي از آن نقش چيست ؟
وضعيت استخدامي و يا تعليم و تربيتي بيمار چگونه است ؟
چه شبكه هاي اجتماعي و نظامهاي حمايتي در زندگي فرد وجود دارد ؟
جنس ، سن ، نژاد و منابع مادي فرد چگونه بر منابع سازش وي اثر مي گذارد ؟
مجادله فرد با سبك زندگيش چگونه است ؟
انواع روابط اجتماعي بيمار چگونه صرف مي كند ؟

تشخيصهاي پرستاري
تشخيص پرستاري در واقع معني بخشيدن به اطلاعات حاصل از بررسي و شناخت است و بخش مكمل فرآيند پرستاري است كه پرستار توسط آن واكنشهاي انسان را به مسائل بهداشتي بالفعل و بالقوه تعيين مي كند . در واقع تشخيص پرستاري ، اصلي است براي تجويز درمانهاي مشخصيكه پرستار مسئول آن است تشخيصهاي متعددي در خصوص بيماران افسرده مطرح است كه به تعدادي از آنها اشاره مي شود :
الف) توانايي بالقوه براي تخطي و آسيب رساندن به خود مربوط به ((خلق افسرده ، احساس بي ارزشي ، احساس درماندگي ، تفسير نادرست از واقعيت .
ب) عزت نفس پايين مربوط به ((احساس طرد شدگي ، شكستهاي متعدد، داشتن ديد منفي از خود))
ج) انزواي اجتماعي مربوط به ((خلق افسرده ، اختلال شناختي ، احساس حقارت ))
د) غم و اندوه مربوط به فقدان واقعي يا تصور هر چيزي كه براي فرد ارزش دارد ، سوگواري بيش از حد احساس گناه ))
ه) تغيير تغذيه كمتر از نياز بدن مربوط به (( از دست دادن اشتها ، كاهش انرژي تحريك بدني ، ايده خود تخريبي ))
و) اختلال الگوي خواب مربوط به : (( اضطراب ، توهمات ، تفكر هذياني ، تغييرات بيوشيميايي))

برآيند هاي مورد نظر (اهداف )
آنچه كه براي بيمار انتظار اجراي آن را از شما دارد و مدت زمان انجام مراقبت ، متغيرهايي هستند كه در تعيين اهداف بكار مي روند . تعيين اهداف براي بيماران افسرده به دلايلي چند مشكل است ، اولاً آنان غالباً احساس مي كنند كه نمي توانند محيط خود را كنترل كنند ، آنها برداشت منفي از خود دارند و فكرمي كنند كه توانايي و مهارت لازم را ندارند و بالاخره بيماران مبتلا به افسردگي شديد آنقدر دچار كندي رواني ، حركتي مي شوند كه صحبت كردن ، شركت كردن در تنظيم اهداف بر ايشان بسيار مشكل است . در نتيجه ضروري است كه پرستاران اهداف منطقي براي بيماران افسرده در نظر بگيرند ، در غير اينصورت عدم موفقيت براي بيمار سبب نوميدي بيشتر ، احساس شكست و تقويت عزت نفس پايين بيمار مي شود .
در خصوص تشخيصهاي پرستاري فوق الذكر مي توان اهداف ذيل را تنظيم نمود :
الف) بيمار در طول مدت بستري به خود آسيبي نرساند .
ب) بيماراحساس ارزشمندي و شايستگي كند و جنبه هاي مثبت خود و موفقيتهاي گذشته و آينده را بيان كند .
ج) بيمار داوطلبانه وقت خود را با ساير بيماران و پرسنل و آشنايان در فعاليتهاي گروهي صرف كند .
د) بيمار موقيعت خود را در هر يك از مراحل غم و اندوه شناسايي كند و رفتار طبيعي در مراحل غم و اندوه شناسايي كند و رفتارطبيعي در مراحل غم و اندوه را بيان كند.
ه) بيمار علائم و نشانه اي از سوء تغذيه نداشته باشد.
و) بيمار ظرف 20 دقيقه به خواب برود و هر شب 6 الي 8 ساعت خواب غير منقطع داشته باشد.
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 8:27 قبل از ظهر  توسط بابک هدائی  | 
پرولاپس دریچه میترال


پرولاپس دریچه میترال (MVP) بیماری ای است که نزدیک به 15 میلیون آمریکایی به آن مبتلا هستند.1 این بیماری شایع ترین علت پس زدن شدید و غیرایسکمیک میترال در ایالات متحده است. علت آن نامشخص است اما به نظر می رسد در برخی بیماران ناشی از اختلال ژنتیکی بافت کلاژن باشد. شدت پرولاپس دریچه میترال طیف وسیعی دارد. برخی بیماران مبتلا به این بیماری بدون علامت هستند در حالی که برخی دیگر علایمی دارند که کیفیت زندگی آنان را تغییر می دهد. پیش آگهی این بیماری عالی است اما زیرمجموعه کوچکی از بیماران عوارضی شدیدی نشان می دهند.2 داروسازان می توانند با دادن اطمینان خطر در مورد پیش آگهی خوش خیم در بیماران بدون علامت و نیز با پیشنهاد مشاوره دارویی مناسب برای بیماران نیازمند درمان دارویی در کنترل بیماران مبتلا به MVP نقش داشته باشند.


پیش زمینه


فهم ساختار دریچه میترال در کنترل MVP مهم است و می تواند به شروع یک درمان موثر کمک کند. دریچه میترال قلب یک ساختار پیچیده بوده و بین دهلیز چپ و بطن چپ واقع شده است. دریچه میترال دو پرده دارد. در برخی افراد یکی از این پرده ها یا هر دوی آن ها بزرگ هستند و به نحو مناسبی بسته نمی شوند. هنگامی که بطن چپ منقبض می شود، پرده های دریچه به سمت عقب و به درون دهلیز چپ بیرون می زنند (پرولاپس). این ناهنجاری قلبی MVP نامیده می شود. پرولاپس دریچه میترال علت شایع اصلاح و جایگذاری دریچه در بیماران مبتلا به پس زدن میترال جداشده در ایالات متحده است. دانستن این نکته مهم است که MVP شایع ترین شکل بیماری دریچه قلب است.1


واژه پرولاپس دریچه میترال نقصی در دریچه میترال قلب را توصیف می کند. یک عبارت متفاوت به نام سندرم پرولاپس دریچه میترال معمولاً به منظور نشان دادن وجود MVP و گروهی از ناهنجاری های فیزیکی دیگر مانند نقص عملکرد اتونومیک، طپش قلب و سوراخ شدن قفسه سینه به کار می رود. این ناهنجاری های فیزیکی دیگر می توانند منجر به علایم غیر مرتبط مختلفی شوند. تخمین زده می شود که سندرم MVP بین 3% تا 6% بالغین را در ایالات متحده مبتلا می کند.1 این سندرم اغلب برای بیماران ناتوان کننده است و پزشکان نیز از کنترل مناسب آن مستاصل مانده اند.


علایم و نشانه ها


پرولاپس دریچه میترال معمولاً با یک آزمایش فیزیکی معمولی با گوشی پزشکی تشخیص داده می شود. بیشتر بیماران مبتلا به MVP زن هستند. افرادی که به این بیماری مبتلا می شوند در سنین مختلفی هستند اما معمولاً بیماران بین 14 و 30 سال سن دارند. بیماران مبتلا به MVP یک یافته فیزیکی خاص از کلیک میان سیستولیک و یک سوفل قلبی سیستولیک تاخیری دارند.3 جالب است که به نظر می رسد بسیاری از بیماران مبتلا به MVP بخشی از یک طیف فنوتیپی بافت پیوندی هستند. اغلب این بیماران قد بلند و هیکل باریک، بدریختی خفره قفسه سینه و بیش حرکتی مفصلی هم چنین فشارخون پایین دارند.5-4 بیشتر بیماران مبتلا به MVP بدون علامت هستند، مشکل نداشته و در نتیجه نیازی به درمان نخواهند داشت. بیماران علامت دار از علایمی مانند ناراحتی قفسه سینه، اضطراب، خستگی و تنگی نفس شکایت می کنند. مشخص نیست که آیا این علایم واقعاً ناشی از پرولاپس دریچه میترال یا حوادث تصادفی هستند. 1 برای بیماران علامت دار، شایع ترین علت بروز علایم نشت خون به عقب از طریق دریچه است. بیمارانی که پس زدن را تجربه می کنند اغلب علایمی مانند ضربان قلب سریع یا غیر طبیعی، سرگیجه، سبکی سر، خستگی، درد قفسه سینه و کوتاه شدن نفس را دارند.3


سندرم پرولاپس دریچه میترال


بسیاری از بیمارانی که MVP دارند علایمی را نیز نشان می دهند که که به نظر می رسد که به این بیماری ارتباطی ندارد. همان طور که پیش تر گفته شد، اغلب بیماری به نام سندرم MVP در این بیماران تشخیص داده می شود. سندرم پرولاپس دریچه میترال معمولاً هنگامی تشخیص داده می شود که بیمار متخصصان زیادی را ملاقات کرده است. بیمار مجموعه ای از علایمی را دارد که اغلب سبب تشخیص نادرست بیماری می شود. به نظر می رسد که در این بیماران یک عدم تعادل در سیستم اتونومیک یا نورواندوکراین وجود دارد. این بیماری اغلب دیس اتونومی نامیده می شود (نقص عملکرد سیستم اعصاب اتونومیک). سیستم اعصاب اتونومیک پیچیده است و عملکردهای ضروری مانند تنفس، طپش قلب، فشارخون، بینایی و هضم غذا را کنترل می کند. هنگامی که سیستم اتونومیک در تعادل نباشد علایم متعددی مانند حملات پانیک، اضطراب، خستگی، طپش قلب، میگرن، افت فشارخون و سندرم روده تحریک پذیر ایجاد می کند. فرض بر این است که سیستم رنین آنژیوتانسین در پاتوژنز سندرم MVP نقش بالقوه ای دارد. محققان در حال انجام آزمایشاتی به منظور یافتن رابطه احتمالی میان پلی مورفیسم A-C ژن AT1 و سندرم MVP هستند. در یک بررسی رابطه ای میان آن ها یافت شده است.4


تشخیص سندرم MVP با آزمایش فیزیکی، گرفتن یک سابقه پزشکی دقیق و در بیشتر موارد با یک الکتروکاردیوگرام انجام می شود. علایم سندرم MVP معمولاً قبل از سن 14 سالگی بروز نمی کند.5-4 توجه به این نکته مهم است که بیماران بدون MVP اغلب علایم دیس اتونومیک مشابهی دارند. مشخص نیست که آیا این بیماری تنها با یک ناهنجاری دریچه ای ارتباط دارد یا یک ارتباط ژنتیکی در آن دخیل است.2


آزمایشات آزمایشگاهی


الکتروکاردیوگرام

 اگرچه در بیماران مبتلا به MVP الکتروکاریوگرام ممکن است اطلاعات نسبتاً ارزشمندی فراهم کند اما بیماران معمولاً ECG طبیعی دارند. اگر ناهنجاری وجود داشته باشد با دپرسیون موج ST-Tn یا معکوس شدن موج T در leads های تحتانی (II,III,IV) نشان داده می شود. گه گاه ECG انقباضات نارس فوق بطنی یا بطنی را نشان خواهد داد. الکتروکاردیوگرام ها ممکن است در اثبات آریتمی ها در بیمارانی که طپش قلب دارند سودمند باشد.3
اکوکاردیوگرام


یک اکوکاردیوگرافی دوبعدی و داپلر سودمندترین آزمون غیر تهاجمی برای تشخیص MVP است. این روش در شناسایی وضعیت غیرطبیعی و پرولاپس برگچه های دریچه میترال موثر است.5 هنگامی که یکی از برگچه های میترال یا هر دوی آن ها حداقل 2 میلی متر از جابجایی سیستولیک فوقانی به خط اتصال نقاط لولای حلقوی در long-axis view را نشان دهند تشخیص داده می شود.2 هنگامی که در اکوکاردیوگرافی ضخامت برگچه بیش از 5 میلی متر باشد تشخیص MVP قطعی تر است.


اکوکاردیوگرام ها در شناسایی اندازه دهلیز چپ، اندازه بطن چپ و عملکرد آن نیز سودمند است. اکوکاردیوگرام در تعیین میزان زیادی برگچه میترال در بیماران در خطر بروز عوارض نیز نقش کمکی دارد.5


اگرچه اکوکاردیوگرام یک آزمایش تاییدی برای تشخیص MVP است، ممکن است همیشه غیرطبیعی نباشد. توصیه می شود که تمام بیماران مبتلا به MVP یک اکوکاردیوگرام اولیه به منظور ارزیابی اندازه دهلیز و بطن چپ، عملکرد بطن و حرکت و ضخامت برگچه میترال داشته باشند.1 در بیماران مبتلا به MVP بدون علامت اکوکاردیوگرام های متوالی معمولاً ضروری نیست مگر در بیمارانی که نشانه های بالینی بدترشدن بیماری شان را نشان می دهند.5 برای بیمارانی که در آزمایشات متعددی که با گوشی پزشکی انجام می شود کلیک یا سوفل سیستولیک ندارند بدون توجه به این که بیمار علامت دار است، کاربرد اکوکاردیوگرافی به عنوان یک ابزار غربال گری برای MVP توصیه نمی شود.1


عوارض


پس زدن


شایع ترین و مهم ترین عارضه MVP حالتی به نام پس زدن میترال (MR) است. در این وضعیت دریچه میترال دچار نشتی شده و اجازه می دهد که خون فراوانی به سمت عقب و به دهلیز چپ نشت کند.6 آزمایش فیزیکی در تشخیص MR همیشه قابل اعتماد نیست و در واقع نمی تواند شدت MR را به درستی اندازه گیری کند.7 پیشرفت تدریجی MR در بیماران مبتلا به MVP ممکن است منجر به افزایش گشادی و نقص عملکرد دهلیز و بطن چپ شود. شدید شدن MR می تواند به آریتمی های قلبی، نارسایی احتقانی قلب و افزایش خطر مرگ ناگهانی بینجامد.7 بیمارانی که از MR شدید رنج می برند در معرض خطر افزایش بروز اندوکاردیت عفونی نیز هستند که می تواند کشنده باشد. 8و1


اگرچه به نظر می رسد که MVP در میان زنان شایع تر است، مردان بالای 50 سال نیز به MVP مبتلا می شوند. این مردان نسبت به زنان سه برابر بیشتر در معرض خطر MR شدیدی هستند که در نهایت به جراحی نیاز پیدا می کند. بیماران مبتلا به افزایش فشارخون و شاخص توده بدنی بالا در معرض خطر بالاتر ابتلا به MR شدید هستند.3 هنگام در نظرگرفتن این که چه کسی بیشتر در معرض خطر ابتلا به MR شدید است سن نیز اهمیت پیدا می کند. شیوع MR شدید پیش از دهه پنجم زندگی کمتر است.2 اکوکاردیوگرافی به منظور تشخیص MR شدید به کار می رود. بیمارانی که اکوکاردیوگرام آن ها نشان از برگچه های ضخیم شده، پرولاپس برگچه خلفی و افزایش اندازه بطن چپ می دهد در معرض خطر بیشتر بروز MR شدید قرار دارند. در مقایسه بیماران با برگچه های باریک خطر کمتر ابتلا به MR شدید را دارند.


بیماران مبتلا به MR ممکن است سال ها بدون علامت باشند. متوسط فاصله از زمان تشخیص تا شروع علایم 16 سال است.7 در دسترس ترین اطلاعات بر بیماران مبتلا به پس زدن دریچه میترال تمرکز دارند. در مورد میزان پیشرفت بیماری از پس زدن خفیف تا متوسط اطلاعات کمی در دسترس قرار دارد. پیشرفت بیماری ممکن است کند و ناواضح یا ناگهانی باشد. پیشرفت ناگهانی نشان دهنده پارگی کوردال بوده که به کوبیده شدن برگچه می انجامد. بیماران مبتلا به MR شدید علامت دار پیامدهای بالینی ضعیفی دارند. میزان زنده ماندن در عرض 8 سال در غیاب مداخله جراحی 33% است. بیشتر مرگ ها ناشی از نارسایی قلبی هستند اما مرگ ناگهانی نیز شیوع قابل توجهی دارد.7


اندوکاردیت


اندوکاردیت التهاب اندوکارد یا لایه آستر قلب است و معمول ترین ساختمان های قلبی که درگیر می شوند دریچه ها هستند. اندوکاردیت بسته به منبع ایجادکننده مشکل عفونی یا غیرعفونی است. بیماران متبلا به اندوکاردیت عفونی معمولاً با استافیلوکوک یا استرپتوکوک عفونی می شوند.9 افراد مشکوک به اندوکاردیت اغلب به منظور تشخیص و تعیین نتایج همودینامیک و پاتولوژیک نوع اندوکاردیت نیاز به اکوکاردیوگرافی دارند. بیمارانی که به اندوکاردیت مبتلا می شوند معمولا ًعوارض قلبی مهمی را نشان می دهند. یکی از عوارض آسیب دریچه های قلبی مانند دریچه میترال است. سلامت عملکرد و ساختار این دریچه ها ممکن است به وسیله ارگانیسم مهاجم عفونی کاملاً تخریب شود. بیماران مبتلا به اندوکاردیت به درمان ضد میکروبی نیاز دارند و در برخی موارد کنترل از طریق جراحی را ایجاب می کند.9


بیماران مبتلا به MVP که پس زدن را تجربه می کنند در معرض سه تا هشت برابر خطر بیشتر بروز اندوکاردیت عفونی قرار دارند. عوامل پیش بینی کننده افزایش خطر بروز اندوکاردیت عفونی شامل جنسیت مذکر با سن بالای 45 سال، وجود سوفل سیستولیک و ضخیم شدن و بزرگی اندازه برگچه است.2 از آن جایی که اندوکاردیت با شیوع فراوان ناتوانی و مرگ و میر همراه است، به بیماران مبتلا به پس زدن MVP توصیه می شود که پیش از انجام اعمال دندان پزشکی و برخی انواع جراحی آنتی بیوتیک مصرف کنند. با آنتی بیوتیک درمانی پیشگیرانه، احتمال ابتلای بیماران به اندوکاردیت عفونی کمتر است.3 در بیمار مبتلا به MVP و بدون پس زدن، شیوع اندوکاردیت عفونی مشابه جمعیت عامه مردم است و بنابراین پیشگیری با آنتی بیوتیک لازم نیست.2


درمان و پیگیری


بیماران بدون علامت


بیشتر بیماران مبتلا به MVP بدون علامت بوده و در معرض خطر بالای بروز عوارض جدی قرار ندارند. پزشکان باید نسبت به پیش آگهی خوش خیم این بیماری بیماران را کنترل کنند. بیماران باید تشویق شوند که یک شیوه زندگی سالم را انتخاب کرده و به طور منظم ورزش کنند.1


بیماران بدون علامت با پس زدن خفیف یا عاری از آن را می توان هر 3 تا 5 سال از نظر بالینی ارزیابی کرد. اکوکاردیوگرام های متوالی لازم نیست مگر علایم قلبی عروقی بروز کند یا پزشک مشکوک به پیشرفت MR شود.1


بیماران علامت دار


بیماران MVP که طپش قلب مرتبط با تاکی کاردی، افزایش علایم آدرنرژیک، درد قفسه سینه، اضطراب یا خستگی دارند اغلب به درمان با دوز پایین عوامل مسدودکننده بتا خوب پاسخ می دهند. علایم مرتبط با تغییرات ارتواستاتیک مانند افت فشارخون وضعیتی با افازیش مصرف مایعات و نمک درمان می شود. اگر بیماران علایم ارتواستاتیک شدیدی را تجربه کردند، درمان با مینرالوکورتیکوئیدها ممکن است لازم شود.1


بر اساس دستورالعمل کالج کاردیولوژی آمریکا/انجمن قلب آمریکا، بیماران علامت دار مبتلا به MVP با سابقه حملات ایسکمی گذرا می توانند از فواید آسپرین درمانی (80 تا 325 میلی گرم در روز) بهره مند شوند. به بیماران علامت دار مبتلا به MVP با سابقه سکته و حملات ایسکمی گذرای راجعه در حالی که آسپرین درمانی دریافت می کنند توصیه می شود درمان طولانی مدت ضد لخته مانند وارفارین را نیز دریافت کنند.1


بیماران مبتلا به سندرم MVP اغلب تشویق می شوند که به منظور تصحیح نقص عملکرد اتونومیک خود معیارهایی را در نظر بگیرند. برخی معیارها مانند رژیم غذایی مناسب، محدودیت مصرف کافئین و افزایش فعالیت های ورزشی هستند. نشان داده شده است که بیماران به شدت علامت دار مبتلا به MVP سطوح منیزیم سرمی پایینی دارند. این بیماران اغلب فعالیت هایپرآدرنرژیک نیز دارند. بررسی ها ثابت کرده است که در صورت وجود این حالت، مکمل منیزیم ممکن است علایم را بهبود بخشد. مکمل منیزیم ممکن است ترشح کاتکول آمین را نیز کاهش دهد و و از خستگی تام، درد قفسه سینه، تنگی نفس، طپش قلب و اضطراب بکاهد.10 بیماران علامت دار ممکن است با مصرف 200 تا حدود 800 میلی گرم منیزیم در روز شاهد بهبودی علایم باشند. یک عارضه جانبی شایع منیزیم، اسهال است. اگر بیماری به اسهال مبتلا شود، باید میزان مصرف روزانه منیزیم را کاهش دهد. معمولاً منیزیم یک ماده معدنی بی خطر است اما افراد مبتلا به مشکلات قلبی یا کلیوی باید نسبت به مصرف بیش از از حد آن محتاط باشند.


انتخاب های جراحی


بیماران علامت دار مبتلا به MR شدید باید نسبت به تعمیر دریچه میترال ارزیابی شوند که گاهی اوقات نیز تعویض دریچه ضروری است. جراحی دریچه برای بیماران مبتلا به MR شدید همراه با فیبریلاسیون دهلیزی یا هایپرتانسیون ریوی توصیه می شود. انواع مختلف گزینه های جراحی برای بیماران وجود دارد. تعمیر و تعویض دریچه میترال دو گزینه هستند. در متون علمی یک اتفاق نظر وجود دارد که تعمیر دریچه میترال نسبت به تعویض آن ارجحیت دارد.


تعمیر دریچه میترال یک فرایند جراحی است که دریچه میترال بیمار را حفظ می کند. جراح تلاش می کند تا دریچه میترال اصلی را اصلاح کند. این جراحی والوولوپلاستی نامیده می شود که برگشت جریان خون به عقب را از بین می برد. جراحان گاهی اوقات با تنگ کردن یا تعویض حلقه پیرامون دریچه نیز دریچه را تعمیر می کنند. این عمل آنولوپلاستی نامیده می شود. تعمیر دریچه میترال نسبت به تعویض آن فواید بسیاری دارد. میزان مرگ و میر ناشی از جراحی در بیمارانی که متحمل عمل جراحی تعمیر دریچه میترال می شوند کمتر است، میزان زنده ماندن آن ها در طولانی مدت بیشتر و خطر حوادث ترومبوآمبولیک در آن ها کمتر است.2


تعویض دریچه میترال هنگامی که تعمیر دریچه ممکن نیست انجام می شود. در این فرآیند جراح دریچه میترال آسیب دیده را برداشته و آن را با یک دریچه مصنوعی جایگزین می کند. دو نوع دریچه مصنوعی به کار می رود که دریچه های مکانیکی و بافتی نامیده می شوند. دریچه های مکانیکی از فلز ساخته می شوند. بیمارانی که این روش را انتخاب می کنند برای بقاء زندگی شان به یک داروی ضد انعقاد نیاز خواهند داشت. دریچه های بافتی از بافت بیولوژیک مانند دریچه های قلبی خوک ساخته شده اند و بیماران نیازی به مصرف داروی ضد انعقاد ندارند. معمولاً دریچه های مکانیکی نسبت به دریچه های بافتی طول عمر طولانی تری دارند.


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط بابک هدائی  | 

دلایل پایین بودن فشارخون

 وضعیت هایی که حجم خون را کم می کند، بازده قلبی (میزان خونی که توسط قلب پمپاژ می شود) را کاهش می دهند و برخی داروها، ازجمله دلایل اصلی پایین بودن فشارخون هستند.

· کم آب شدن بدن در میان بیماران با حالت تهوع و استفراغ و اسهال طولانی مدت متداول است. میزان قابل توجهی آب در مواقع اسهال و استفراغ از بین می رود، مخصوصاً اگر بیمار برای جایگزین کردن آب از دست رفته، به میزان کافی از مایعات استفاده نکند.

سایر علل کم آب شدن بدن عبارتند از: ورزش، عرق کردن، تب، و خستگی ناشی از گرما. افراد مبتلا به کم آبی خفیف فقط دچار تشنگی و خشکی دهان می شوند. کم آبی متوسط تا شدید ممکن است موجب فشارخون بسیار پایین شود (که با سرگیجه یا ضعف هنگام بلند شدن از جا همراه است). کم آبی شدید نیز ممکن است منجر به شوک، نارسایی کلیه، پریشانی، اسیدوز (وجود اسید زیاد در خون)، کما، و حتی مرگ شود.

· خونریزی متوسط تا شدید می تواند به سرعت خون فرد را تخلیه کرده و منجر به فشارخون پایین شود. خونریزی می تواند ناشی از زخم، مشکلات جراحی، یا ناهنجاری های معدی روده ای مثل زخم، تومر یا دیورتیکولوز باشد. گاهاً خونریزی می تواند بسیار شدید و سریع باشد (مثلاً خونریزی ناشی از پاره شدن عروق) که سریعاً موجب شوک و مرگ می شود.

· التهاب جدی اندام های درون بدن مثل پانکره آتیت (التهاب لوزالمعده) نیز می تواند منجر به فشارخون پایین شود. در پانکره آتیت شدید، مایعات رگ های خونی را برای وارد شدن به بافت های ملتهب دور لوزالمعده و همچنین حفره شکمی ترک می کنند و حجم خون پایین می آید.


علل فشارخون ناشی از بیماری های قلبی

· ضعیف شدن عضلات قلبی می تواند منجر به نارسایی قلب شده و میزان خون پمپاژ شدن توسط آن را کاهش دهد. یکی از دلایل اصلی ضعیف شدن عضلات قلب، مرگ تعداد زیادی از عضلات قلب به خاطر یک حمله قلبی شدید یا تکرار حملات قلبی خفیف است. سایر دلایل ضعیف شدن عضلات قلبی عبارتند از داروهایی که برای قلب سمی باشند، عفونت های عضلات قلب توسط ویروس ها و بیماری های دریچه های قلبی مثل تنگی آئورت.

· پریکاردیت التهاب پریکارد یا آبشامه قلب است (کیسه ای که اطراف قلب را فراگرفته است). پریکاردیت می تواند باعث شود که مایعات درون پریکارد جمع شوند و قلب فشرده شود و توانایی آنرا برای پمپاژ خون کاهش دهد.

· انسداد خون ریوی وضعیتی است که در آن یک لخته خون در رگ قطع شده و به سمت قلب حرکت می کند و در آخر به ریه ها می رسد. یک لخته بزرگ خون می تواند جریان خون را از ریه ها به سمت بطن چپ مسدود کرده و به طور جدی خونی که برای پمپاژ به سمت قلب برمی گردد را کاهش دهد. انسداد خون ریوی یک وضعیت اورژانسی بسیار خطرناک به حساب می آید.

· کندی ضربان قلب می تواند مقدار خون پمپاژ شده توسط قلب را کاهش دهد. ضربان قلب زمان استراحت برای افراد بزرگسال بین 60 تا 100 ضربه در دقیقه می باشد. کندی ضربان قلب (یعنی ضربان قلب استراحت کمتر از 60) همیشه منجر به فشارخون پایین نمی شود. درواقع، برخی از ورزشکاران حرفه ای می تواند ضربان قلب استراحتی بین 40 تا 50 ضربه در دقیقه داشته باشند بدون اینکه علامتی مشاهده کنند. اما در بسیاری از بیماران کندی ضربان قلب می تواند منجر به پایین آمدن فشارخون، سرگیجه و حتی غش شود.


برخی از دلایل کندی ضربان قلب عبارتند از:
1) سندرم سینوس بیمار، 2) انسداد قلبی، و 3) مسمومیت دارویی. بسیاری از این مشکلات در افراد سالخورده اتفاق می افتد.

1. سندرم سینوس بیمار: زمانی اتفاق می افتد که سیستم الکتریکی بیمار قلب نتواند پیام ها را با سرعت کافی برای حفط ضربان قلب عادی تولید کند.

2. انسداد قلبی: زمانی اتفاق می افتد که بافت های ویژه که جریان الکتریکی را در قلب منتقل می کنند با حملات قلبی، تصلب شریان، و داروها آسیب می بینند. انسداد قلبی جلوی برخی از پیام ها را گرفته و اجازه رسیدن آنها به قلب را نمی دهد و این مسئله باعث می شود قلب با سرعت کافی منقبض شود.

3. مسمومیت دارویی: داروهایی مثل دیگوکسین (لانوکسین) یا بتابلاکرها مخصوص فشارخون بالا می تواند انتقال الکتریکی درون قلب را از لحاظ شیمیایی کند کرده و منجر به کند شدن ضربان قلب و فشارخون شود.

· ضربان قلب بسیار بالا نیز منجر به پایین آمدن فشارخون می شود. متداولترین نمونه این وضعیت که منجر به پایین آمدن فشارخون می شود فیبریلاسیون دهلیزی می باشد. فیبریلاسیون دهلیزی اختلال قلبی است که با ترشحات الکتریکی سریع و نامنظم از عله قلب شناخته می شود که موجب می شود بطن های قلب به طور نامنظم و سریعی منقبض شوند. بطن هایی که به طور نامنظم و سریع منقبض می شوند زمان کافی برای پر کردن کامل خون را قبل از هر انقباض ندارند و باوجود ضربان قلب بالاتر، مقدار خون پمپاژ شده کاهش می یابد. سایر ریتم های نامنظم قلبی هم می توانند منجر به پایین آمدن فشارخون شوند.


داروهایی که منجر به پایین آمدن فشارخون می شوند

· داروهای مثل بلاکرهای شبکه کلسیم، بتابلاکرها و دیگوکسین (لانوکسین) می تواند سرعت انقباض قلب را پایین بیاورند. برخی از افراد سالخورده شدیداً به این داروها حساسیت دارند چون احتمال بیماری قلبی در آنها بیشتر است. در برخی افراد، ضربان قلب می تواند حتی با مصرف مقدار بسیار کمی از این داروها به طرز خطرناکی کند شود.

· داروهایی که برای فشارخون بالا مصرف می شود (مثل بازدارنده های ASC، آبلاکرهای گیرنده نژیوتنسین، بتابلاکرها، بلاکرهای شبکه کلسیم، و آلفا بلاکرها) هم می توانند فشارخون را به طرز شدیدی پایین آورده و منجر به فشارخون پایین به ویژه در بین افراد سالخورده شود.

· قرص های ادرارآور مثل فروسمید (لاسیکس) می توانند با ایجاد ادرار بیش از حد، حجم خون را پایین بیاورند.

· داروهایی مثل آمیتریپتیلین (الاویل) که برای درمان افسردگی، داروهایی مثل لوودوپا-کاریدوپا (سینمت) که برای درمان بیماری پارکینسیون استفاده می شوند، داروهایی مثل سیلدنافیل (ویاگرا)، واردنافیل (لویترا) و تادالافیل (سیالیس) که برای بدکاری نعوظ (ناتوانی جنسی) مصرف می شوند وقتی همراه با نیتروگلیسیرین استفاده شوند موجب پایین آمدن فشارخون می شوند.

· موادمخدر و الکل نیز می توانند منجر به پایین بودن فشارخون شوند.


سایر عوامل ایجادکننده فشارخون پایین

· واکنش عصب واگ وضعیتی بسیار متداول است که در آن فردی سالم به طور موقت دچار فشارخون پایین، ضربان قلب پایین و گاهاً غش می شود. این واکنش معمولاً با احساساتی مثل ترس یا درد مثل شروع تزریق درون رگی یا ناراحتی معدی روده ای. واکنش های عصب واگ با فعالیت سیستم عصبی غیرارادی به ویژه عصب واگ ایجاد می شود که هورمون هایی ترشح می کند که قلب را کند کرده و رگ های خونی را گشاد می کند. عصب واگ ضربان قلب را کنترل می کند (آنرا کند می کند). همچنین عملکرد دستگاه گوارش را کنترل می کند. به همین دلیل خیلی افراد با فشار ناشی از حالت تهوع و استفراغ دچار واکنش عصب واگ می شوند.

· فشارخون پایین ناشی از وضعیت قرارگیری بدن، افت ناگهانی فشارخون است که زمانی اتفاق می افتد که فرد از حالت نشسته، چمباتمه یا خوابیده می ایستد. وقتی فرد می ایستد، نیروی جادبه باعث می شود خون وارد رگ های پا شود به همین دلیل خون کمتری برای پمپاژ وارد قلب می شود و درنتیجه فشارخون پایین می آید. بدن با بالا بردن ضربان قلب و باریک کردن رگ ها برای برگرداندن خون بیشتر به قلب، اتوماتیک وار به افت فشار واکنش می دهد. در بیمارانی که مبتلا به این نوع افت فشار هستند، این واکنش جبران کننده اتفاق نمی افتد و باعث بروز فشارخون پایین می شود. این نوع افت فشار برای همه سنین اتفاق می افتد اما درمیان افراد سالخورده متداولتر است مخصوصاً آنها که از داروهای مخصوص فشارخون بالا یا داروهای ادرارآور استفاده می کنند. سایر عوامل این نوع فشارخون پایین عبارتند از: کم آب شدن بدن، نارسایی غده فوق کلیوی، دیابتی که موجب آسیب رسیدن به اعصاب غیرارادی می شود، مصرف الکل که به اعصاب غیرارادی آسیب بزند، و برخی سندرم های عصبی نادر که به اعصاب غیرارادی صدمه بزند.

· نوع دیگر فشارخون پایین ناشی از وضعیت بدن معمولاً در افراد جوان سالم اتفاق می افتد. بعد از ایستادن های طولانی مدت، ضربان قلب و فشارخون فرد افت می کند و موجب سرگیجه، حالت تهوع و گاهاً غش می شود. در این افراد، سیستم عصبی غیرارادی به طور اشتباه با هدایت قلب به کندتر شدن و رگ ها به گشادتر شدن، به ایستادن های طولانی واکنش می دهد.

· سنکوپ ادراری افت موقتی فشار و از دست دادن هوشیاری است که با ادرار کردن اتفاق می افتد. این وضعیت معمولاً در افراد سالخورده رخ می دهد و می تواند به خاطر ترشحات هورمون ها توسط اعصاب غیرارادی باشد که فشارخون را پایین می آورد.

· نارسایی غده آدرنال، مثلاً به خاطر بیماری آدیسون، می تواند فشارخون را پایین بیاورد. بیماری آدیسون اختلالی است که در آن غدد آدرنال تخریب می شوند. این غدد تخریب شده دیگر قادر به تولید هورمون های آدرنال کافی نیستند (مخصوصا کورتیزول) که برای حفظ عملکردهای طبیعی بدن لازم است. کورتیزول عملکردهای زیادی دارد که یکی از آنها حفظ فشارخون و عملکرد قلب است. بیماری آدیسون با کاهش وزن، ضعف عضلانی، خستگی، فشارخون پایین و گاهی اوقات تیره شدن پوست همراه است.

· سپتی سمی (عفونت خون بوسیله ارگانیسم های چرکی) عفونت بسیار جدی است که در آن باکتری ها (یا سایر ارگانیسم های عفونی مثل قارچ ها) وارد خون می شوند. این عفونت معمولاً از ریه ها، مثانه، یا در شکم به خاطر دیورتیکولیت یا سنگ صفرا آغاز می شود. بعد باکتری وارد خون شده که در آنجا سمومی ترشح می کند و موجب پایین آمدن فشارخون به طرز وحشت آور و خطرناکی می شود که معمولاً به چند عضو بدن صدمه می زند.

· آنافیلاکسی یک شوک کشنده حساسیتی به داروهایی مثل پنیسیلین، ید درون وریدی که در برخی مطالعات رادیولوژی ساتفاده می شود، غذاهایی مثل بادام زمینی یا نیش زنبور می باشد. علاوه بر افت شدید فشار افراد دچار کهیر، خس خس در تنفس، و متورم شدن گلو و تنگی نفس می شوند. این شوک با بزرگ شدن رگ های خونی حاوی خون و فرار آب از خون به سمت بافت ها اتفاق می افتد.
 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 3:5 قبل از ظهر  توسط بابک هدائی  | 

شباهت ها و تفاوت های
آنفلونزای خوكی و
آنفلونزای فصلی

قبل از بهار سال 2009 میلادی اولین مورد از آنفلونزای خوكی به ثبت رسید. جنون آنفلونزای خوكی دنیا را گرفت و فروش ماسك های دهان و صابون های دستشویی ضد باكتری بالا رفت.

ویروس سال 2009 دقیقا آنفلونزای خوكی نیست، بلكه تركیبی از آنفلونزای خوكی، پرندگان و انسانی است كه قبلاً هرگز در انسان ها دیده نشده بود. سازمان های سلامت و بهداشت ترجیح می دهند كه این بیماری را تركیبی از آنفلونزای H1N1، آنفلونزای سال 2009 یا آنفلونزای نوع A بنامند. اما اصطلاح آنفلونزای خوكی در بین مردم عامه جا افتاده است که البته با توجه به شروع فصل سرما، ما با آنفلونزای فصلی و احتمالاً موج دوم آنفلونزای خوكی روبرو خواهیم گشت.

تفاوت آنفلونزای فصلی و آنفلونزای خوكی چیست؟

همین الان هم برخی افراد نمی توانند تشخیص دهند كه آیا سرما خورده اند یا دچار آنفلونزا شده اند، زیرا نشانه های هر دو بیماری یكسان است، اما نشانه های بیماری آنفلونزا كمی شدیدتر است.

اما این واقعا سخت است كه بفهمید به آنفلونزای خوكی مبتلا شده اید یا آنفلونزای فصلی، زیرا علائم آنها خیلی شبیه هم است. این علائم شامل تب، سرفه، گلودرد، آبریزش بینی، گرفتگی بینی، کوفتگی و درد بدن، سردرد، لرزیدن و خستگی است. تنها فرق آنها این است كه بیماران مبتلا به آنفلونزای خوكی از داشتن اسهال، تهوع و استفراغ سخن می گویند، چیزی كه در آنفلونزای فصلی دیده نمی شود ضمن اینکه در مواردی ممكن است این بیماری ویروسی پیشرفت نموده و ایجاد عفونت های شدید ریوی، گوشی و سینوسی نماید.

یك معاینه آزمایشگاهی تنها راه تایید ابتلا به آنفلونزای خوكی است. اما چند آزمایشی كه تاكنون برای آنفلونزای خوكی انجام شده است، در یك دوره شبیه آنفلونزای فصلی بوده است.

چگونه ویروس این نوع آنفلونزا انتقال می یابد؟

آخرین اطلاعات اظهار می كند که انتقال این بیماری از انسان به انسان از طریق سرفه، عطسه، تخلیه ترشحات بینی و دهان می باشد كه ویروس می تواند حداكثر تا فاصله 1.5 متری از طریق سرفه یا عطسه منتقل شود. اما راه دیگر انتقال تماس دست ها، با محیط آلوده به ویروس است. مانند دستگیره درب ها و یا وسایلی كه بطور عمومی و مشترك استفاده می شود. دست تماس یافته با محیط آلوده به ویروس موجب انتقال آن از طریق دست آلوده شده به بینی و دهان و یا چشم می شود.

 

چه علائمی در كودكان و بزرگسالان بسیار جدی است و باید به مرکز درمانی منتقل شوند؟

بیشتر مبتلایان به غیر از 4 گروه در خطر (كودكان زیر 5 سال، سالمندان بالای 64 سال، خانم های باردار و افراد با بیماری زمینه ای) با استراحت در منزل و دوری در تماس با افراد و استفاده از داروهای ضد ویروس به راحتی درمان می شود. اما اگر علایم زیر در بیماران بروز نمود حتماً نیازمند انتقال به بیمارستان می باشند.

علایم در كودكان :

1- تنفس سریع و غیر عادی (نفس نفس زدن)
2- تغیر رنگ پوست به آبی یا خاكستری بخصوص در لب ها
3- بی اشتهایی شدید
4- تهوع و استفراغ مقاوم و مداوم
5- عدم هوشیاری، تشنج و بی توجهی به محیط
6- بی قراری و اضطراب شدید
7- تب بالا و سرفه مقاوم
8- اسهال به همراه علایم فوق

علایم در بزرگسالان :

1- تنفس كوتاه كه به سختی انجام می شود.
2- احساس درد و فشار در قفسه سینه و شكم
3- سرگیجه ناگهانی و استفراغ شدید و مداوم و اسهال
4- كاهش سطح هوشیاری
5- تب و سرفه شدید.

دوره این بیماری چه مدت یا چند روز میباشد؟

اطلاعات بر این باور است كه شخص یك روز پس از ابتلا به این ویروس دچار علایم می شود یعنی این ویروس پس از ابتلای شخص در روز اول هیچگونه علایمی ندارد و اصطلاحاً دوره نهفته آن یك روز است اما دوره بیماری در افراد با مكانیزم دفاعی نرمال و طبیعی 7 روز می باشد. ولی این دوره در كودكان، افراد مسن و خانم های باردار و افراد با بیماری های دیگر متفاوت و طولانی تر می باشد. بنابراین طی این مدت( 7 روز ) شخص بیمار منبع انتقال بیماری به افراد دیگر نیز می باشد.

بالاخره آنفلونزای خوكی خطرناك است یا نه؟

در آنفلونزای خوكی، خیلی از افراد بدون نیاز به درمان پزشكی یا بستری شدن در بیمارستان، بهبود می یابند و برخی شاید اصلا ندانند كه مریض هستند. طبیعت ملایم آنفلونزای خوكی سبب شده است كه این سئوال پیش آید: "چرا اصلا در مورد آنفلونزای خوكی باید نگران بود، در حالی كه آمار مرگ و میر این بیماری از آمار یك فصل آنفلونزای فصلی كمتر است؟!"

تنها در ایالات متحده آمریكا، یك فصل آنفلونزای معمولی می تواند 200 هزار مورد بستری شدن در بیمارستان و 36 هزار مورد مرگ را سبب شود. (طبق آمار مركز كنترل بیماری ها و پیشگیری cdc.gov).

همچنین آنفلونزای فصلی می تواند خطر ویژه ای برای بچه های كمتر از 7 سال، سالخوردگان و افراد دارای سیستم ایمنی ضعیف باشد. اما از آنجا كه آنفلونزای فعلی یعنی H1N1 كاملا جدید است و مصونیت ندارد، مقامات رسمی بهداشت عمومی هشدار می دهند كه آنفلونزای خوكی ممكن است سرانجام بتواند از آنفلونزای فصلی پیچیده تر شود (طبق اظهارات مقامات جهانی بهداشت، این بیماری 2 میلیارد نفر را مبتلا خواهد كرد). نه تنها آنفلونزای خوكی می تواند پیچیده تر شود، بلكه می تواند جدی تر هم باشد.

تاكنون پزشكان گزارش داده اند كه آنفلونزای خوكی نتایجی شبیه به التهاب ریه ویروسی داشته، در حالی كه آنفلونزای فصلی شبیه به التهاب ریه باكتریایی است و نوع باكتریایی برای درمان راحت تر از نوع ویروسی است. بررسی های جدید انجام شده بر روی راسوها كه خیلی بیشتر از انسان ها به آنفلونزا مبتلا می شوند، نشان داده كه چرا مشكلات آنفلونزای خوكی می تواند خیلی بدتر باشد.

 

در تحقیقات سال 2009، محققان فهمیدند كه:

1- ویروس آنفلونزای فصلی در بینی راسوها جای می گیرد، اما آنفلونزای خوكی عمیق تر عمل كرده و خودش را به نای، نایژه و نایژك های درون شش ها می رساند.
2- ویروس همچنین می تواند خود را به روده های راسو برساند و باعث اسهال و استفراغ (تنها علامت متفاوت آنفلونزای خوكی و آنفلونزای معمولی) شود.
3- ویروس آنفلونزای خوكی بیشتر از ویروس آنفلونزای معمولی در راسوها تكثیر می شود كه می تواند موجب آسیب های شدیدتر شود.

در هر صورت خیلی مراقب باشید

اگر نمی دانید كه آنفلونزای خوكی گرفته اید یا آنفلونزای فصلی، و نشانه هایی غیر از نشانه های معمولی آنفلونزا در خود دیده اید، به پزشك مراجعه كنید، زیرا اینها می توانند علائم آنفلونزای خوكی باشند.
به نظر می آید زنان باردار و افراد بین 5 تا 24 سال در معرض خطر بیشتری از نظر عوارض آنفلونزای خوكی هستند. پس اگر جزء این گروه ها هستید، باید خیلی هوشیار باشید.
از طرف دیگر عوارض آنفلونزای فصلی معمولا به سراغ افراد سالخورده و كودكان زیر 5 سال می آید و این بدان معناست كه در ماه های پیش رو (فصل پاییز و زمستان) همه باید مراقب سلامتی خود باشند.
از آنجا كه آنفلوانزای فصلی و خوكی هر دو از راه های مشابهی منتقل می شوند، برای پیشگیری از ابتلا به این بیماری ها همه باید مراقب باشند.
وقتی عطسه یا سرفه می كنید، جلوی دهان خود را با یك دستمال بگیرید. دست هایتان را به طور مرتب با آب و صابون بشویید و وقتی مریض هستید، در خانه استراحت كنید.

در هر صورت چه شما آنفلونزای خوكی گرفته باشید و چه آنفلونزای فصلی، با انجام دستورهای بهداشتی به اطرافیان و جامعه ی خود در جهت عدم پیشرفت و شیوع این بیماری لطف بزرگی می كنید

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط بابک هدائی  | 

مدرسه هراسی کودکان

 نخستین روز مهر ماه و آغاز بازگشایی مدارس یاد آور خاطرات شیرین برای والدین است و البت ورود کودکان به دنیایی دیگر؛ مدرسه!
حسین کوچولو از در مدرسه داخل نمی رود ، جیغ ، داد و فریاد که من مدرسه نمی خواهم.
علي هشت ساله در حالي كه سر كلاس نشسته است، اميدوار است كه معلم اسمش را نخواند. او پاسخ سؤال معلم را مي داند، اما از اينكه بخواهد در برابر همه دانش آموزان كلاس صحبت كند، هراسان است. او در برابر ديگران نه تنها پاسخ سوال را فراموش مي كند بلكه دچار تپش قلب و خشكي دهان مي شود پاسخ اشتباه با خنده هاي زيرزيركي همكلاسي ها به تجربه بسيار تلخي مي انجامد كه اضطراب كودك را در حين صحبت كردن ميان عموم تشديد مي كند. براي برخي كودكان، صحبت كردن در جمع فرصتي براي نشان دادن افكار آنهاست، ولي براي برخي ديگر، يك فشار رواني شديد است.
اینها ترس هایی است که کودکان در این ایام به آنها دست و پنجه نرم می کنند ؛ آیا ترس بی اساس به سن و سطح رشدی كودك بستگی دارد؟!
در یك كودك 2 ساله ترس از نشستن روی لگن دستشویی، طبیعی است ولی در یك كودك 8 ساله همان ترس كاملاً غیرعادی و بی اساس است. كودكان نوپا معمولاً از تنهایی (جدا شدن از پدر یا مادر)، اصوات آزار دهنده، زمین خوردن، حیوانات و حشرات، استفاده از لگن توالت، حمام كردن و تاریكی هنگام خواب می ترسند.
ترس در میان كودكان پیش دبستانی شامل ترس از حیوانات و حشرات، غول ها و ارواح، گم شدن، طلاق، از دست دادن پدر یا مادر، و تاریكی هنگام خواب می باشد. كودكانی كه تازه به مدرسه می روند از چیزهایی مانند تنهایی، بعضی صداها، زمین خوردن، ورود به مكان جدید (به خصوص ورود به مدرسه) و تاریكی هنگام خواب [در بچه های كوچك تر] و وازدگی های اجتماعی، جنگ، فضاهای جدید و ترس از دزد [در بچه های بزرگ تر] می ترسند. نوجوانان (كه به سن بلوغ رسیده اند) معمولاً از دزد، موقعیت های جدید (مثل رفتن به دانشگاه و...) جنگ، طلاق و روابط غیرمعمول واهمه دارند و می ترسند.
این قبیل ترس ها در كودكان در تمام گروه های سنی، در بعضی از دوران های زندگیشان ممكن است افزایش یابد: تولد یك فرزند جدید در خانواده، نقل مكان از خانه ای به خانه دیگر، طلاق و غیره. حتی بعضی اوقات بعد از وقوع یك اتفاق تحریك كننده، ترس در كودكان تقویت می گردد مثلاً افتادن در آب، سوختن بر اثر تماس با یك شیء داغ یا فرار كردن از یك سگ. بعضی كودكان نسبت به كودكان دیگر بیشتر می ترسند و این بستگی به روحیات و خلق و خوی آنها دارد. والدینی كه همیشه نگران هستند و در تشویش به سر می برند یا زود در مقابل هرچیز عكس العمل نشان می دهند، فرزندانشان اغلب دارای همان روحیات هستند و همیشه در ترس و واهمه قرار دارند.
ترس در کودکان را باید مرتفع کرد زیرا ممکن است این مدرسه هراسی کودکان در آینده ابعاد دیگر بیابد و علاوه بر افت تحصیلی ابعاد اجتماعی کودکان را نیز تحت تاثیر قرار دهد. موضوعی که متاسفانه اغلب با برخورد نا مناسب والدین یا درمان مقطعی مواجه می شود. والدین در برخورد با ترس کودکان نقش مهمی ایفا می کنند و باید نکات زیر را مد نظر قرار دهند
- هرگز احساسات و ترس در كودك را بی ارزش نشمارید و هیچ گاه به خاطر ترسیدنش او را تحقیر نكنید و بدانید كه بی توجهی به چیزهایی كه او را می ترساند كمكی به حل مشكل نمی كند.
- از او بخواهید علت ترسش را بگوید و درباره آن با او صحبت كنید، این راه در صورتی كه ترس كودك ناشی از وقوع یك اتفاق تحریك كننده باشد، بسیار مفید است.
- بیش از حد لزوم از او مواظبت نكنید و اجازه بدهید او خودش از چیزهایی كه می ترسد دوری كند و كودك را هیچ وقت به انجام دادن كارهایی كه از آن واهمه دارد وادار نكنید.
- بیش از حد عكس العمل نشان ندهید زیرا توجه زیاد شما باعث تقویت ترس در كودك می شود.
- به كودك دلداری دهید تا یاد بگیرد بر ترسش مسلط گردد. برای مثال اگر او از رفتن به یك مدرسه جدید می ترسد، باید با او همدردی كنید و برایش توضیح دهید. به عنوان مثال بگویید «من می دانم كه از رفتن به این مدرسه هراس داری و شاید از این كه دوستان جدیدی پیدا می كنی نگران هستی؛ ولی من فكر می كنم در آن لحظه احساس خیلی بهتری خواهی داشت.»
با او در مورد چیزهایی كه او را می ترساند گفت وگو كنید. به او یادآوری كنید كه قبلاً هم دوستان جدید زیادی پیدا كرده بود و او را تشویق كنید كه به مدرسه برود. راه حل مفید دیگر این است كه شما برایش نقش بازی كنید كه چه طور با مردم روبه رو شود و خودش را معرفی كند.
- یادش بیاورید كه قبلاً هم در یك زمانی از چیزی می ترسیده و بعد از مدتی ترسش ریخته و دیگر از آن نمی ترسد.
- به او قوت قلب بدهید و به او كمك كنید تا با ترس روبه رو شود. در ضمن در یك دوره طولانی، صلاح نیست دائم به او یاد بدهید كه از هر چیزی كه می ترسد دوری كند.
سرانجام اگر ترس تبدیل به یك بیماری شود و به هیچ طریقی نتوان ترس را از بین برد مخصوصاً اگر در رشد و فعالیت های روزمره كودك تأثیر بگذارد، می بایست جهت درمان به یك روان پزشك كودك مراجعه كنید.
تجربه نشان داده امتناع يا ترس از مدرسه در هر سني ديده مي شود. اما علت ها و دلايل متفاوتي دارد.

1 ) مقطع ابتدايي: نقش والدين و اضطراب جدايي اين سن مصادف است با ساخت طرح واره هايي از محيط اطراف که توسط نزديک ترين افراد به فرد انتقال داده مي شود، کودک 6 يا 7 ساله آمادگي بسيار زيادي براي دريافت، ذخيره و حفظ اطلاعاتي دارد که نزديکان به خصوص پدر و مادر، خواهر و برادر، در مورد يک شي»، مسئله، مکان يا فرد به او مي دهند. هرگونه برداشت منفي و انتقال آن به کودک، التهاب، دلواپسي، تشويش، اضطراب و ناراحتي يا آرامش، انگيزه مثبت، تلاش و کوشش، شادماني و هيجانات مثبت مي تواند در واکنش کودک يک مسئله موثر باشد. آنچه والدين به صورت احساس، افکار، اعمال و گفتار به فرزندشان انتقال مي دهند، بخصوص در اين سن او را نسبت به حضور يا عدم حضور (مثلا در مدرسه و کلاس) تهييج مي کند. ايجاد باورهاي غلط نسبت به معلم، ايجاد ياس و يا نااميدي از آينده، بيان و ابراز تشويش و نگراني از چگونگي حضور بچه ها در مدرسه و... حساسيت منفي و واکنش عاطفي او را در پي خواهد داشت و هر گونه تاکيد و تحريک کودک در اين شرايط به حضور در مدرسه شدت واکنش ها را افزوده و نتيجه منفي به بار مي آورد.
- اضطراب جدايي: عامل ديگر، اضطراب کودک از جدا شدن و از دست دادن تکيه گاه، پناهگاه و وابستگي به مادر است. معمولا مادران سعي در وابسته نمودن کودکان به خويش دارند و به واکنش هاي عاطفي آنان نسبت به ترک پاسخ مي دهند که در طولاني مدت و در هنگام وارد شدن به محلي ناآشنا يا تغيير مکان بدون حضور مادر، دچار نوعي حالات اضطراب به نام اضطراب جدايي separation Anxiet مي شود که خصوصيات آن اضطراب شديد، موقع جدا شدن از افرادي است که کودک وابستگي مهمي نسبت به آنها دارد. اين وابستگي مي تواند به خانه يا محيط هاي آشنا هم باشد، گاهي در بچه ها هنگام جدا شدن از مادر حتي نشانه هايي از هراس هم ديده مي شود، که فراتر از آنچه که از سطح رشد آنها انتظار مي رود، است.

2 ) مقطع راهنمايي: در اين سن اضطراب جدايي جاي خود را به امتناع از مدرسه رفتن مي دهد، در واقع در اين مقطع امتناع از مدرسه رفتن مطرح مي شود نه ترس و آن به دليل کسب تجربه هاي عيني است از حضور در مدارس ابتدايي، مشاهده رفتارها، ارائه اطلاعات واقعي يا غيرواقعي از مقطع تازه، توسط همسالان، افراد خانواده و...، وابسته شدن و عادت به حضور يک معلم در تمامي دروس، تعداد کم دانش آموزان کلاس و ترس از حضور در کلاس هاي حجيم يا معلم هاي مرد (بيشتر براي پسرها)، عدم آگاهي نسبت به مقطع، قوانين و مقررات مدرسه، سختگيري کادر اجرايي و دبيران و در صورتي که از نظر آموزشي ضعيف بوده باشند، ترس از ناتواني و شکست تحصيلي. اين دوره از حساسترين دوران زندگي فرد است. تحولات مربوط به بلوغ، رشد فکري و رواني، تمايل به استقلال طلبي، تغيير در ارزش ها و تحولات جسماني از اين سن آغاز مي شود. نوجوان در اين سن بسيار حساس، زودباور و تاثيرپذير است. تجربه هاي قبلي از نحوه رفتار معلم، محيط آموزشي، ناظم و مدير و روابط با همسالان در چگونگي واکنش او نسبت به محيط تازه موثر است. بي ترديد در آغاز هر پايه به طور طبيعي مواجه با نوعي دلشوره اضطراب و نگراني نوجوانان در برخورد با محيط تازه تحصيلي خواهيم بود.اخلاق و رفتار معلم، طرز تفکر او، سطح فرهنگي، کيفيت و نحوه آموزش دروس، و برخوردش با مسايل و مشکلات بچه ها، روش کلاسداري و تدريسش و شيوه هاي انضباطي او، جاذبه و دافعه اش، تشويق و تنبيه، نظم و ترتيب در دوره ابتدايي و آغاز دوره راهنمايي تاثير سازنده يا مخرب در افکار و واکنش هاي او به محيط تازه دارد.

3 ) مقطع متوسطه: اين دوره همراه با تغيير در نگرش ها! باورها، ارزش ها، تغييرات بلوغ و تحول عميق در لايه هاي مختلف شخصيت است. با ورود به مقطع نظري نوجوان دوره وابستگي به والدين، کودکي و مطيع بودن را کنار مي گذارد. اما نه به طور کامل! والدين به علت تغيير در ظاهر فيزيکي و سعي در مستقل شدن نوجوان، او را رها مي کنند. (در واقع استقلال مي دهند) اما نوجواناني که تا اين سن چه از لحاظ درسي و چه تربيتي تحت تاثير والدين بخصوص مادران، اتکا و حمايت او بودند، ناگهان خود را بدون حامي تنها در محيطي بسيار شلوغ افرادي سختگير و (از ديد خود) خشن مي بيند. تجربه سختگيري ها، شکست هاي درسي، توبيخ، بدرفتاري مسئولان مدرسه، تندخويي و خشونت از طرف معلم و... او را نسبت به حضور در محيط مدرسه بيزار مي کند. تغيير در حجم، کيفيت و موضوع کتب درسي و افزايش تعداد دروس و ناآشنايي با واحدهاي درسي و... در نخستين روزهاي حضور در مدرسه او را دچار حالات عصبي و عاطفي مي کند، که در نهايت احتمال امتناع از مدرسه رفتن و نهايتا در صورت برخورد واکنش هاي جسماني مثل سردرد، دل درد، حالات تهوع و بيماري هاي ناگهاني از خود نشان مي دهند (اين مسئله در تمامي مقاطع ديده مي شود.)


اما به راستی علت مدرسه هراسی کودکان و نوجوانان در چیست؟
اینکه چرا کودکان می‌ترسند مورد توجه بسیاری از صاحبنظران رشد کودک و روانشناسان بوده است. برخی از محققان عوامل زیستی را به عنوان علت برخی از ترس‌ها عنوان کرده‌اند و برخی دیگر عوامل روان شناختی، عوامل خانوادگی و سایر عوامل را مطرح کرده‌اند. در برخی اوقات ترسی که کودک از خود نشان می‌دهد به یک نیاز روانی ارتباط دارد. مثلا کودکی که ترس از مدرسه را نشان می‌دهد ممکن است از لحاظ روانی وابستگی زیادی به پدر یا مادر خود داشته باشد و ترس او در واقع ریشه در این وابستگی او دارد.
گاهی اوقات یک تغییر در شیوه زندگی مثل تغییر محل سکونت ، جدا شدن از والدین و... به صورت ترس از تاریکی ، ترس از حیوانات و غیره خود را نشان می‌دهد. بنابراین می‌توان گفت برخی از ترس‌های مشخص و معین کودک می‌تواند ریشه‌های روانشناختی داشته باشد و مستقیما با موضوع آن ترس مرتبط نباشد. در برخی اوقات این خانواده است که مشکل ترس را در کودک بوجود می‌آورد. ممکن است کودک ترس از یک مساله خاصی را در محیط خانواده یاد گرفته باشد. مثلا مادری که از عنکبوت می‌ترسد این ترس خود را به کودک منتقل می‌کند. این اتفاق بر اساس فرایند یادگیری صورت می‌پذیرد. بطوری که والدین در آموزش اکثر رفتارها به عنوان الگو و سرمشق کودک هستند.
کودکی که نیاز به احساس امنیت دارد با مشاهده رفتار و حالات والدین و خانواده خود شروع به شناسائی محیط ها و موقعیت‌های امن از ناامن می‌نماید. و در این راستا کاملا متکی بر آنهاست. بنابراین آنچه رفتار مادر نشان می‌دهد برای او الگو و اساس رفتارش است. کودک با مشاهده رفتارهای مختلف می‌آموزد که چه چیزی ترسناک است و چه چیزی ترسناک نیست. گاهی اوقات ترس کودک ناشی از شیوه های زیستی غلط والدین است. والدینی که برای وادار کردن کودک به انجام کاری او را تهدید می‌کنند و یا از چیزی می‌ترسانند. مثلا مادر به کودک خود می‌گوید اگر شلوغی کنی می‌روم و دیگر بر نمی‌گردم. یا برای وادار کردن به او خوردن دارو او را از آمپول می‌ترساند. فشار روانی که به این طریق والدین به کودکان خود وارد می‌کنند ، می‌تواند به صورت ترس‌های مختلف خود را بروز دهد. در کودکان ناراحتی‌ها و اضطراب‌های روانی اغلب با مواردی از قبیل ترس و... مشخص می‌شوند.
از جمله عوامل دیگر شرایطی است که کودک در محیط پیرامون ممکن است با آنها مواجه شود، مثل دیدن تصادف دو اتومبیل و دزد و... همینطور است تماشای فیلم‌های ترسناک و وحشت انگیز که با تاثیری که روی قدرت تخیل کودک می‌گذارد موجب وسعت یافتن این صحنه‌ها و شاخ و برگ داده شدن آنها در ذهن کودک می‌شود و ترس و وحشت زیادی را در کودک ایجاد می کند. آنچه معمولا مورد کم توجهي مسئولان و دست اندرکاران مدارس و آموزش و پرورش قرار مي گيرد، توجه به فضا و محيط فيزيکي مدارس است! با يک نگاه به کودکستان ها و پيش دبستاني ها مي بينيم از کوچکترين فضايي براي جلب توجه به ايجاد شوق در بچه ها استفاده مي کنند. جذابيت، شادابي و طراوت محيط آموزشي نقش مهمي در جذب، ايجاد آرامش دروني و علاقه به حضور در مدرسه دارد. کمتر مدرسه اي را مي بينيد که ديوارهايش آجري نباشد! يکي از مسئولان آموزش و پرورش منطقه غرب تهران مي گفت: وقتي ديواره ها و محيط دبستان کنار اداره را مي بينيم با آن پرچم روي ديوار و صبحگاهي، به ياد پادگان هاي اطراف تهران مي افتم! بچه هاي مثل سرباز توي صف ايستاده و به زور خود را کنترل مي کنند! در واقع در مقطع ابتدايي جذابيت و زيبايي فضاي مدرسه و استفاده از رنگ هاي شاد و تصاوير جذاب و جالب به همراه وجود فضاي سبز در مدرسه مي تواند در تغيير نگرش و کاهش اضطراب بچه ها مفيد باشد. کلاس هاي کوچک و تاريک يا بسيار وسيع با تعداد زياد دانش آموز، بچه ها را در نخستين تجربه حضور در مدرسه وحشت زده مي کند! سال قبل در يک نظر سنجي که از بچه ها به عمل آوردم، اکثرا معتقد بودند مدرسه مثل زندان است!بچه ها مثل سرباز بايد مراقب هر نوع رفتاري باشند! همه چيز درس است! معلم ها اغلب کم حوصله، عصباني و زودرنج مي باشند. هر چند هستند معلم هايي بسيار پر نشاط، شاداب و خنده رو...


چه نوع ترس‌ها به توجه و درمان نیاز دارند؟
در وهله اول باید به سن کودک توجه داشت. برخی از ترس‌ها در سنین خاصی طبیعی‌تر هستند. بنابراین اگر چنین ترس‌هایی بیش از دو سال دوام داشته باشند حتما به توجه و درمان نیاز دارند. اصولا یک ترس عادی نباید چنین مدت زمانی طول بکشد و گاه بدون نیاز به مداخلات درمانی به تدریج کاهش پیدا کرده و بالاخره از بین می‌رود. همینطور برای تشخیص ترس‌های غیر عادی باید به نوع ترس نیز توجه داشت.
هر چند گاهی اوقات کودکان از چیزی می‌ترسند ولی این ترس چندان وحشت‌زا نیست و مشکل خاصی در عملکرد روزانه کودک ایجاد نمی‌کند و واکنش ترس در او چندان شدید و ناهنجار نیست. اما زمانیکه نوع ترس کودک غیر عادی است و نیاز به مداخلات درمانی دارد واکنش کودک به عامل ترس بسیار شدید است. کودک بسیار وحشت زده می‌شود و رفتارهایی از خود نشان می‌دهد که اغلب خارج از کنترل دیگران است.


برای درمان ترس در کودکان چه باید کرد؟
روان شناسان برای کاهش ترس‌های کودکان راههای زیادی را توصیه می‌کنند. آنها در وهله اول به والدین توصیه می‌کنند که در رفع مشکل کودک عجولانه عمل نکنند. تعجیل و شتابزدگی آنها در کاهش ترس کودک می‌تواند به جای درمان ، اضطراب و ترس او را افزایش دهد. این ترس معمولا بتدریج از بین می‌رود و لازم است والدین با خونسردی و آرامش اقدام به کاهش این ترس‌ها نمایند. توصیه بعدی روان شناسان این است که هرگز کودکان را به خاطر ترسی که دارند تحقیر و سرزنش نکنیم. هر چند دلیل ترس از نظر ما بزرگترها کاملا غیر منطقی و نامعقول به نظر می‌رسد اما خود کودک چنین احساسی ندارد و نمی‌تواند غیر منطقی بودن ترس خود را درک کند و سرزنش به او کمکی نخواهد کرد.
حتی زمانیکه کودک تحت نظر یک متخصص یا روان شناس درمان می‌شود، اگر عامل اصلی ایجاد کننده ترس هنوز حضور داشته باشد چندان فایده‌ای نخواهد کرد. مثلا زمانیکه خود مادر از تاریکی می‌ترسد، هر چند کودک حمایت‌ها و درمان‌هایی را از روان‌شناس و مشاور خود دریافت می‌کند، اما الگویی که در خانه از رفتار مادر می‌پذیرد الگویی قویتر است که نتایج یک درمان ثمر بخش را از بین می‌برد. بنابراین لازم است علل اساسی ترس کشف و مرتفع شوند.
بازی موقعیت مناسبی است که ترس کودک را از بین ببریم. مثلا کودکی که از آمپول می‌ترسد، می‌توانیم یک بازی خوب ترتیب بدهیم که در آن کودک آمپول زدن را تمرین کند. در مراحل دیگر می‌توان از روشهای خاص رفتار سازمانی که توسط روانشناسان استفاده می‌شود بهره جست. با مراجعه به یک روانشناس و درمان‌های رفتاری او می‌توان اقدام به حل مشکل کودک نمود.
 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 9:17 قبل از ظهر  توسط بابک هدائی  |